Archive for سپتامبر, 2008

10راه برای این‌ که از شغل مان لذت ببریم

10راه برای این‌ که از شغل مان لذت ببریم

work

work

در حدود 50درصد آمریکائی‌ها از شغلشان راضی نیستند. براساس تحقیقی که در سال 2007 انجام شده حدود یک چهارم نیروی کار آمریکا از شغلشان بسیار ناراضی‌اند و فقط به خاطر دریافت حقوق کار می‌کنند. دکتر نیل استاد مدیریت می‌گوید: برای سلامت روح انسان و سلامتی کلی و خیر و رفاه مهم است که شغلمان را دوست داشته باشیم و در هر آن‌چه برای زندگی انجام می‌دهیم، احساس تازگی و رشد کنیم.

خوشبختانه، مهم نیست که شغل شما و سطح رضایت‌مندیتان از آن‌ چه ‌قدر است. راه‌هائی وجود دارد که می‌تواند کار سخت روزانه شما را از حالت خستگی و قابل پیش‌بینی بودن به حالتی لذت‌بخش و نیروبخش تبدیل کند.

1- یک توضیح کامل از شغل بیابید:

نویسنده کتاب «چگونه آگاهانه کار کنید و از شغلتان لذت ببرید» می‌گوید: اگر توضیح‌نامه شغلی ندارید برای داشتن یکی تقاضا کنید و مطمئن شوید که شما و کارفرمای شما نظر یکسانی در مورد ماهیت شغل دارید. هر اقدامی را که می‌توانید انجام دهید تا در مورد گذشته، تاریخ، هدف و فرهنگ خاص شرکت، اطلاعات کسب کنید. سیاست‌های شرکت، ضوابط رهبری و هدایت، طرز لباس پوشیدن و آداب کلی تجارت را بدانید. به چه دلیل این موارد مهم است؟ برای این‌که اگر مطمئن نباشید که شغلتان مستلزم چه چیزی است، برای انجام آن زمان سختی را می‌گذرانید.

دانستن این‌که از شما در انجام چه کاری انتظار می‌رود، به این معنی است که می‌توانید کارتان را به بهترین حالت انجام دهید. چیزی که باعث رضایت‌مندی شما می‌شود و در شغلتان ارتقا خواهید یافت.

2- ارزش‌های شرکتتان را شناسائی کنید:

زمانی‌که شما به یک تصویر بزرگ و جامع از اهداف مشترکتان می‌رسید انگیزه بیشتری می‌یابید تا در رسیدن به اهداف، شرکت کنید و کمک کنید تا به چشم‌انداز مشترک برسید. با این پیش‌فرض که این اهداف، در تضاد با ارزش‌های وجودی خودتان نیست.
یکی از اولین کارهائی که می‌توانید انجام دهید تا شغلتان را لذت‌بخش‌تر کنید این است که مطمئن شوید، می‌دانید از شما چه انتظاری می‌رود.

3- از آن‌چه که شرکت ارائه می‌دهد، قدردانی کنید:

ممکن است به یک حقوق بازنشستگی یا خدمات درمانی نرسید، اما نگاه کردن به آن‌چه که شرکت در اختیار شما قرار داده سودمند است. آیا نام شرکت به شما کمک می‌کند که مشتری داشته باشید؟ آیا منابع آنها به شما کمک می‌کند که روی پروژه‌هائی کار کنید که در نبود شرکت غیرممکن است؟ این‌ها همه چیزهائی است که باید به آن توجه شود.

4- با ذهن باز و انعطاف‌پذیر باقی بمانید:

خیلی ساده است که هر روز برای مدت طولانی کارهای مشابه انجام دهید و حتی فکر ایجاد تغییراتی باعث ناراحتی شما شود. تلاش برای انعطاف‌پذیر بودن به این معنی است که اگر شما خودتان را با شرکتتان، وفق دهید زمان بهتر و آسان‌تری را خواهید داشت و باز بودن ذهن شما، دیگران را تشویق می‌کند تا با شما کار کنند. اگر نسبت به تغییرات در محیط کارتان با دید باز نگاه کنید، این تغییرات، شغلتان را مطبوع‌تر خواهد کرد.

5- به سختی کار کنید و جایگاه و مقام خود را بیابید:

مورد تصدیق قرار گرفتن در کار، برای لذت بردن از شغلتان ضروری است و این وقتی به‌دست می‌آید که خودتان را از بقیه بالاتر بکشید. تلاش کردن و توسعه دادن یک‌سری از توانائی‌‌ها و مهارت‌ها موجب جدا کردن شما از بقیه می‌شود و شما را مطمئن می‌سازد که احساس قدردانی و ارزشمندی داشته باشید.

6- با همکارانتان کار کنید:

وقتی تیمی کار می‌کنید، عزت‌ نفس و روحیه‌تان بهتر می‌شود و به شما حس دوستی و محبت می‌دهد و هم‌چنین به شما کمک می‌کنید تا به اهداف شرکت برسید.

7- خودتان را موقتی در نظر بگیرید:

احساس ناامنی در یک شغل خاص می‌تواند به درجات بالائی از اضطراب برسد. اما اگر خودتان را موقتی و فروش رفتنی قبول کنید و بپذیرید، قسمتی از این اضطراب تسکین پیدا خواهد کرد و شما احساس راحتی بیشتری خواهید کرد و شاید بیشتر تولید کننده باشید. ارتباطاتتان را قوی نگه دارید، هرگز پل‌ها را خراب نکنید و داشتن چند مصاحبه شغلی سالیانه را مدنظر قرار دهید تا فقط تمرین خود را داشته باشید و بدانید که چه چیزهائی لازم است.

8- با رئیس خود در مورد نگرانی‌ها و عقایدتان حرف بزنید:

اگر نظر جالبی در مورد شرکت دارید، با رئیستان در میان بگذارید. این کار باعث ارتقاء استقلال شخصی شما می‌شود و نشان می‌دهد که در مورد آینده شرکت، دلسوز هستید. به علاوه اگر چیزی در محیط کار شما را ناراحت می‌کند به رئیستان اجازه دهید که بداند. اگر چیزی نگوئید به مرور احساس بدتری خواهید کرد در صورتی‌که صحبت در مورد آن می‌تواند مشکل را کامل برطرف کند.

9- تفاوت‌هائی را که می‌سازید، شناسائی کنید:

هر شغل تفاوت‌هائی را در جهان می‌سازد و شناسائی این تفاوت‌ها در شغلتان می‌تواند به مقدار زیادی انگیزه‌بخش باشد. آیا به بچه‌ها درس می‌دهید؟ یا محصولات جدیدی را تولید می‌کنید؟ یا یک تشکیلات باارزش را توسعه می‌دهید آن‌چه را که در حال انجامش هستید، بفهمید تا این تفاوت را بسازید.

10- متوجه باشید که می‌توانید روی شغلتان تأثیر بگذارید:

شغلتان فقط تا حدی می‌تواند شما را کنترل کند که خودتان اجازه بدهید. اگر انگیزه دارید و خواهان تلاش بیشتری هستید، بیشتر می‌توانید شغلی را که در آن هستید تعبیر و تفسیر کنید و بدانید که شغل شما باعث چه احساسی در شما و یا اطرافیانتان می‌شود و مسیر شغلتان شما را کجا می‌برد.

ترس از موفقیت بیشتر از آن‌چه که فکر می‌کنید، رایج است مردم فکر می‌کنند که اگر به اهدافشان برسند آیا باز هم احساس شادی می‌کنند، آیا رابطه‌هایشان فرق خواهد کرد، آیا همکارانشان باز هم دوستشان خواهند داشت و تعداد زیادی اگرهای دیگر.
سولماز حقانی

منبع: روزنامه تفاهم / مجله موفقیت

2 comments سپتامبر 27, 2008

بیل گیتس : چگونه کار می‌کنم ؟

بیل گیتس : چگونه کار می‌کنم ؟

bill_gates

bill_gates

مجله فورچون سلسله مصاحبه‌هایی با عنوان “چگونه کار می‌کنم” با افراد مشهور دنیای صنعت و اقتصاد انجام داده است . محور اصلی این مصاحبه‌ها نحوه انجام کارها و مدیریت برنامه‌ها توسط این اشخاص است. در یکی ازتازه‌ترین این سری مصاحبات ، مجله فورچون مصاحبه‌ای با بیل گیتس انجام داده است. به خلاصه‌ای از این مقاله توجه کنید :

اگر به دفتر بیل گیتس نگاه کنید کاغذ زیادی در آن نمی‌بینید.

او میگوید :روی میزم ۳ صفحه نمایش دارم که مجموعه آنها با هم یک دسکتاپ واحد را تشکیل می‌دهند. من می‌توانم چیزها را از یک صفحه به صفحه دیگر بکشم. اگر شما یک بار تجربه کار با یک صفحه نمایش بزرگ را تجربه کنید، دیگر به گذشته برنمی‌گردید ،

چون اثر مستقیمی روی کارآیی شما خواهد گذاشت.

صفحه نمایش چپ لیست ایمیل‌هایم را نشان می‌دهد ، صفحه نمایش وسط ایمیلی را که می‌خوانم و به آن جواب می‌دهم را نمایش می‌دهد و مرورگرم روی صفحه نمایش راست قرار می‌گیرد.

در مایکروسافت ایمیل رسانه انتخابی است و بیشتر از تماسهای تلفنی، بلاگ، اسناد و بولتنهای خبری و یا نشستها از آنها استفاده می‌شود. ( میلهای صوتی و فکسها در ایمیلها ادغام شده‌اند.)

بیل گیتس روزانه ۱۰۰ ایمیل دریافت می‌کند، البته بعد از فیلتر ایمیلهای ناشناس وی چنین تعداد ایمیلی دارد.

بیل گیتس سعی می‌کند ، مطمئن شود وقتش را روی ایمیلهایی که اهمیت بیشتری دارند متمرکز کند .

تنها وسیله‌ای که گیتس در دفترش دارد و تکنولوژی پایینی دارد، “وایت بوردش” است. وی از ماژیکهای خوشرنگی استفاده می‌کند.
در مایکروسافت ، می‌شود از روی وایت‌بوردها عکس برداشت و به رایانه‌ها ارسال کرد ، به این ترتیب آنها شبیه یک Tablet pc بزرگ می‌شوند .

کاغذ در زندگی روزانه من نقشی ندارد ، من ۹۰ درصد اخبار را آنلاین دریافت می‌کنم ، وقتی برای نشستی می‌روم برای اینکه چیزی را به بقیه نشان دهم از tablet pc استفاده می‌کنم، این کامپیوتر با رایانه دفترم کاملا در ارتباط است و من به همه فایلهایی که به آنها نیاز دارم ، دسترسی دارم. یک نرم‌افزار یادداشت‌برداری به نام OneNote هم روی این رایانه دارم ، بنابراین همه نوشته‌هایم به شکل دیجیتال هستند.

گیتس معمولا به جای اینکه برای پیدا کردن فایلی در داخل فولدرها دنبال آنها بگردد، آنها را جستجو می‌کند، این کار را پیدا کردن آدرسهای میل و شماره‌های تلفن هم انجام می‌دهد.

ابزار دیجیتالی دیگری که اثر زیادی روی کارآیی من داشته است، نرم افزار جستجوی دسکتاپ است، این ایزار دسترسی من را به اطلاعات روی رایانه شخصی، سرور و اینترنت تغییر داده است، با هاردهای بزرگتر و افزایش پهنای باند، من چندین گیگابایت اطلاعات به شکل ایمیل، اسناد، فایلهای رسانه‌ای، دیتابیس تماسها و غیره دارم.

مایکروسافت بیش از ۵۰ هزار کارمند دارد، بنابراین وقتی به این مطلب فکر می‌کنم که آینده پرداخت آنلاین چگونه خواهد بود و یا چه کار جالبی خواهد بود که خاطرات دوران کودکی را بشود

ذخیره کرد ، یا هر چیز جدید دیگر ، آنها را می‌نویسم ، بعد کارکنان می‌توانند آنها را ببینند و بگویند : نه، تو اشتباه می‌کنی یا اینکه می‌دانی چنین کاری اینجا و اینجا انجام شده است؟

نرم‌افزار SharePoint ، یکی از نرم‌افزارهای محبوب بیل گیتس برای تماس با کارکنان و مدیریت پروژه‌هاست.

منبع: سایت آفتاب / http://zoka.blogfa.com/post-74 .aspx

Add comment سپتامبر 27, 2008

مثبت الگفتار

راز موفقیت در ثبات هدف نهفته است. – “بنیامین دیزرائیلی”

3 comments سپتامبر 13, 2008

امید، همزاد کارآفرینان موفق

امید، همزاد کارآفرینان موفق

همه کسانی که میخواهند خود را از کارمند به کارآفرین تبدیل کنند رویایی در ذهن دارند و میخواهند با راه انداختن کسبوکاری مستقل حرفه مورد علاقهشان را پیش گیرند و به روشی که دوست دارند پول در بیاورند. اگر شما هم راه تازهای را شروع کردهاید و به جرگه کارآفرینان پیوستهاید، خواندن این مطلب سودمند خواهد بود. با چند سوال شروع میکنم: فکر میکنید که چقدر به تحقق آرزویتان نزدیک هستید؟ شاید هم دیگر آن شور و شوق ابتدای کار را ندارید. خب اگر این طور است فکر میکنید علت چیست؟ چه چیز باعث شده که در میانه راه تردید داشته باشید؟ آیا از شکست میترسید؟ شاید هم درباره موفقیت نگرانید؟ به نظر میرسد که دیگر آن علاقه و اشتیاق قبلی را ندارید و اصلاً علتش را هم نمیتوانید بیابید. در این جا چند مثال از این کارآفرینان خسته و مردد میآوریم:

«لورا» یک کارآفرین خود اشتغال است که در زمینه مشاوره املاک و مستغلات فعالیت میکند. این زن کارآفرین در ابتدا به شدت به کارش علاقه‌مند بود و ساعات بسیاری را به کارش اختصاص می‌داد ولی اندک اندک احساس خستگی و فرسودگی کرد و انگیزه‌اش را از دست داد و عملاً نتوانست کار مناسبی را سر و صورت دهد و برای پیشرفت کسب‌وکارش اقدام موثری کند.

«مایکل» نمونه‌ای دیگر است ولی این بار مایکل کارآفرین نیست بلکه برای یک شرکت بزرگ تکنولوژی اطلاعات و ارتباطات کار می‌کند و به واقع یک کارمند است. مایکل در بخش روابط عمومی و ارتباطات بازاریابی کار می‌کند و از وضعیت خودش کاملاً راضی و خوشحال بوده و به فعالیت‌هایش علاقه‌مند است ولی در این چند ماه گذشته، شرکت آنها با مجموعه دیگری مشارکت کرده و این تحولات سبب شده‌اند که مایکل فشار عصبی زیادی احساس کند و در توانایی خودش برای اداره امور دچار تردید شود. او نگران و عصبی است و این اضطراب و فشار روانی علاوه بر روان به جسم مایکل هم صدمه زده است. او فکر می‌کند که دیگر نمی‌تواند مدت زیادی در این پست کار کند. سرانجام این کارمند نگران به یک مشاور و روانشناس مراجعه کرده و از او کمک می‌خواهد. مشاور به مراجعش یاد می‌دهد که چطور نگاهش را به مسائل کاری‌اش تغییر دهد و دلهره‌ها و نگرانی‌های بیهوده را از خودش دور کند. در واقع شناخت مایکل از خودش و دنیای اطرافش تغییر می‌کند و به تبع آن رفتارش نیز بهتر شده و مشکلات روان و جسمش را بهبود میبخشد. مایکل حالا میداند که چطور خود را با تغییرات سازگار و هماهنگ کند و همچنان با شور و علاقه به کارش بپردازد.

«راشل» کارآفرین دیگری است که تغییری در زندگی شخصیاش او را نگران کرده و درباره ادامه حرفهاش و مدیریت یک کسبوکار مستقل دچار تردید شده است. راشل واقعاً به کارش علاقهمند است و هفت روز هفته را کار میکند. او به تازگی نامزد کرده و میبیند که یک هفته پرکار بر زندگی شخصی و ارتباطات با نامزدش تاثیر گذاشته است. راشل نمی‌داند چه کار کند و چطور هم با علاقه بسیار کارش را ادامه دهد و هم به زندگی جدیدی که پیش رو دارد، بپردازد. این زن کارآفرین و مشتاق تصمیم می‌گیرد که به درستی و واقع گرایانه فکر کند و ببیند که به راستی کدام یک از این دو برایش مهم‌تر هستند؟

تمامی این اشخاص هم به قسمتی از کارشان علاقه‌مند هستند و هم دوست دارند که بخشی از الگوی زندگی‌شان هم به همین روند کنونی پیش برود ولی با این حال هرکدام قطعه گمشده‌ای دارند که وقتی می‌خواهند بین زندگی و کارشان ارتباطی موثر و سودمند برقرار کنند دچار مشکل شده و نبود این قطعه را حس می‌کنند.

لورا دریافت که اگر دیدگاه‌ها و شناخت‌هایش نسبت به خود و توانایی‌هایش را تغییر دهد می‌تواند انرژی مثبت قبلی‌اش که به شکل انرژی منفی به محیط اطرافش می‌داد را بازیابد. در زیر تعدادی خطوط راهنما هست که به شما کمک می‌کند بتوانید از شک و تردیدهایی این چنین بیرون بیایید و راهتان را دوباره پیدا کنید:

- به درونتان توجه کنید. منتظر نباشید تا دیگران به شما دستور دهند که چه کار کنید. دلیلی ندارد که همیشه و در این موقعیتها مطابق پیشنهادها، خواستهها و میل دیگران عمل کنید. بدانید که هیچ کس نمیتواند جای کس دیگری باشد. اگر شکست بخورید طعم تلخ ناکامی را فقط خودتان میچشید و اگر هم پیروز شوید این شما هستید که بیش از همه شادمان خواهید شد. البته فکر نکنید که من با مشورت مخالفم. شنیدن توصیه و نظرات بقیه روش بسیار خوبی است ولی تسلیم ایدههای آنها بودن امر جداگانهای است.

- این نکتهای است که در ظاهر ساده به نظر میرسد ولی معنای عمیقی در پس آن وجود دارد. «سعی کنید خودتان باشید». زمانی که تصمیم میگیرید برای احساس آرامش، ارزشمندی و کسب درآمد، اقدامی انجام دهید، مسوولیت آن را صددرصد به عهده بگیرید و دقت کنید که برای راحتی و آسایش «خودتان» کار کنید نه برای اخذ تایید و تحسین دیگران. اگر بخواهید همیشه مورد توجه و تایید بقیه باشید مجبور میشوید مطابق ارزشهای آنها رفتار کنید؛ گاهی اوقات این ارزشها و استانداردها با باورها و مسائل مورد توجه شما مغایرت دارند. پس به جای اینکه بخواهید همیشه برای جلب توجه دنیای بیرون تلاش کنید، سعی کنید هویت، ارزشها و علایق خودتان را از یاد نبرید. باز هم باید نکتهای را اضافه کنم. همه میخواهند مورد توجه باشند و کارها و فعالیتهایشان درصدر بوده و تحسین همگان را برانگیزد. دقت کنید که افراد سرآمد، ابداعات، کارها و کوششهای «خودشان» را به اوج میرسانند و دیگران را نیز خوشحال میکنند. این نوع جلب توجه و تحسین شدن با مجری خواستههای دیگران بودن تفاوت عمدهای دارد.

- زمانی که دیدید شک و تردید و دودلی دارید آرام آرام به درون ذهنتان میخزید، فوراً به خودتان یادآوری کنید که شما میدانید کارهایی که لازم است انجام دهید را چه وقت و کجا و چطور به اجرا درآورید. سعی کنید شناختهایتان را بهبود بخشید چرا که افکار و شناختهای شما به اعمالتان تبدیل میشوند.

- همیشه شادیهایتان را به خاطر داشته باشید. آن تجارب، احساسات، رویدادها و داشتههایی که باعث شادیتان میشوند را به یاد بیاورید و به خاطرشان شکرگزار باشید.

- چیزهای زیادی در اطراف شما هستند که به آنها توجه نمیکنید. موفقیتهای کوچک و شادیهای ناچیز را دست کم نگیرید و فراموششان نکنید. همینها انرژیهای مثبتی القا میکنند که به بهبود حال روحیتان کمک میکنند. نکات منفی و ناکامیهایتان را بزرگ نکنید و موفقیتها را به حاشیه نرانید.

- زمانی که نسبت به خودتان، شادیها، ناکامیها، موفقیتها و احساسهای مثبت و منفی خود کاملاً آگاهی یافتید، آن وقت میتوانید تصویر روشنی از اهداف و خواستههای واقعیتان خلق کنید. بعضی کارآفرینان نگران میشوند که حالا چطور به این هدف برسند و کارهایشان را سر و سامان دهند. ترس و اضطراب در هر کاری عاملی مخرب است که اجازه نمیدهد فرد کاری را آغاز کند پس ترس از شکست را از خود دور کنید.

- نکته آخر اینکه همیشه از مربی و دانای درونتان سوال کنید.

بهترین کاری که الان می‌‎توانم انجام دهم چیست؟ یاد بگیرید که معلم درونی برای صحبت کردن با مخاطبش او را «تو» مینامد و از دوم شخص مفرد استفاده میکند. همیشه این طور میگوید: «تو فوق العادهای،» یا «باید سعی کنی عاقل باشی،» یا «تو میتوانی رویاهایت را به واقعیت تبدیل کنی.»

به خاطر داشته باشید که ذهن ما سه بخش دارد: هشیار، نیمه هشیار، ناهشیار. تفکرات بخش ناهشیار که در سایه ذهن نیمه هشیار پنهان هستند، جهان اطراف شما را میسازند. بنابراین از زمزمههای آهستهای چون «اگر شکست بخورم چه؟» یا «نمیتوانم، میترسم این کار را شروع کنم» غافل نشوید. برنامهها و طرحهای بیهوده و به دردنخوری که در گوشه و کنار ذهنتان جا خوش کردهاند را دور بریزید و از شر باورهای محدود کننده و خودساخته هم خلاص شوید.

منابع: سایت آفتاب / اکرم حمیدیان / روزنامه سرمایه

Add comment سپتامبر 11, 2008

شما، پول و زندگی

شما، پول و زندگی

اين روزها “پول” و كسب درآمد دغدغه‌ها و مشغوليات ذهنی قريب به اتفاق انسانهاست. كسانی كه درآمد مناسبی ندارند به سختی تلاش می‌كنند تا درآمدشان را افزايش داده نيازهای خود و خانواده‌شان را برآورده كنند. اكثريت آن گروهی هم كه به قدر كافی پول درمی‌آورند هم ناراضی هستند و سعی دارند كه بردارايی و سرمايه‌شان بيفزايند. در اين ميان “پول” است كه فعاليت‌ها و كارهای اشخاص را جهت‌دهی می‌كند و گاه آن‌قدر پررنگ و تاثيرگذار می‌شود كه فرد از ديگر امور زندگيش غافل گشته مسائلی مهم و كليدی چون معنويات، عواطف خانوادگی و رسيدگی به نيازهای غيرمادی خود و اطرافيانش را فراموش می‏كند. گاهی اوقات كار به جايی می‌رسد كه حتی سلامتی او هم به خطر می‌افتد. البته برعكس اين حالت هم مشاهده می‌شود. تفاوت اين دو گروه يا عبارتی منش و رويكرد پولی ومالی هر فرد با فرد ديگر را بايد در تفاوت‌های ديدگاههای اشخاص نسبت به “پول” جستجو كرد. جالب اينست كه بسياری مردم از چگونگی اين ديدگاه و نگرش خودشان آگاه نيستند و به همين خاطر نمی‌توانند اين وجه از زندگيشان را سر و سامان دهند. اگر بتوانيد به پرسش‌های زير جواب درست و روشنی دهيد، خواهيد ديد كه بطور چهارچوب نگرش‌ها و برداشت‌هايتان از پول و درآمد و مقوله‌های مرتبط با آن ترسيم خواهند شد :

- سوال نخست : رابطه شمال با پول چطور رابطه‌ايست؟

به طور مثال : آيا فكر می‌كنيد كه فكر كردن به پول شما را عصبی و مضطرب می‌كند؟ پول دوست شماست؟ هر كجا كه برويد، پول فرار می‌كند؟ يا برعكس آن؟ آيا می‌گوييد : “پول عاشق من است!”

- سوال دوم : وقتی كه به پول فكر می‌كنيد چه احساسی به شما دست می‌دهد؟ نگرانی، ترس، لذت، هيجان و . . .

چه تصويری از پول در ذهنتان رسم كرده‌ايد يا به بيان ساده راجع به پول چطور فكر می‌كنيد؟ پول چرك كف دست است،‌ هيچ كس يك شبه پولدار نمی‌شود، پول سرچشمه تمامی بديهاست يا شايد هم مردمان ثروتمند خود خواهند و يا پول اصل اساسی خوشبختی است.

- سومين سوال : پول در خانواده شما چه جايگاهی داشته و نظر و ايده غالب راجعه به آن چه بوده است؟ آن‌ها درباره پول چه چيزهايی به شما ياد داده‌اند؟

- پرسش چهارم : عقيده و احساستان راجع به پس‌انداز كردن چيست؟

- سوال پنج : وقتی كه می‎خواهيد پول خرج كنيد چه حسی داريد؟ لذت، اكراه،‌ ترس، اضطراب و . . .

- سوال ششم : وقتی كه قرارست با پول سر و كار داشته باشيد يا به بيان ديگر بخش اعظمی از زندگی كاری و حرفه‌ايتان با پول عجين شود، چه روشی به ذهنتان می‌آيد و چه‌طور راجع به اين وضعيت فكر می‌كنيد؟ دوست داريد كه در اين چنين موقعيتی قرار بگيريد؟

- سوال هفتم : وقتی به شرايط لوكس و راحت و تجملی كه مستلزم صرف پول‌های هنگفتی هستند فكر می‌كنيد يا با آن‌ها روبه‌رو می‌شويد، چه واكنشی نشان خواهيد داد؟ سفر به كشورهای خارجی و اقامت در لوكس‌ترين هتل‌ها و گذران اوقات مانند يك توريست ثروتمند؟ اتومبيل‌های ليموزين؟‌ كشتی‌های تفريحی و چون اين‌ها.

- سوال هشتم : وقتی می‌خواهيد راجع به پول با خانواده و دوستانتان حرف بزنيد، چطور سخن می‌گوييد و چه ديدگاهی خواهيد داشت؟

- سوال نهم : نگرش و ديدگاه دوستان و همكاران شما درباره پول چگونه است؟

- سوال دهم : ثروتمندی افسانه‌وار عده‌ای از مردم جهان و فقر شديد گروهی ديگر را چطور توجيه می‌نماييد؟

- سوال یازدهم : كدام يك از جملات زير با نگرش و خط كلی جهت‌گيری شما نسبت به زندگی پولی و كاريتان هماهنگ و موافق است؟

- من لياقت پولدار شدن را دارم.

- ثروتمند بودن خوب است و با آن موافقم.

- از اين كه شخص پولداری هستم راضی و خوشحالم.

- از ثروت و دارايی‌ام لذت می‌برم.

-دوست دارم هرچه می‎خواهم به دست آورم و از داشتن آنها خوشحال و راضی خواهم بود.

- احساس خوبی درباره پول و ثروت دارم و نگرش و رابطه مناسبی هم اتخاذ نموده‌ام.

- هيچ‌وقت نمی‌توان گفت كه اين مقدار پول و ثروت برای فلان شخص “كافی” است. همواره بيشتر از “كافی” هم وجود دارد.

- سوال دوازدهم : از روابط كاری و پولی خودتان چه انتظاری داريد و چه چيزهايی هم مطلوب و مورد انتظارتان نيست؟

- سوال سیزدهم : اگر 2 ميليارد تومان داشتيد، چه كار می‌كرديد؟ چه تغييری در زندگيتان به وجود می‌آمد؟

- اگر ديديد كه پاسخ به بعضی از اين پرسش‌ها برايتان آسان نيست، بدانيد كه اين موضوعات همان‌هايی هستند كه پاسخ‌هايشان واكنش‌ها و عقايد القايی ديگران است و شما طی سال‌های متمادی آن‌ها را پذيرفته‌ايد. در واقع بخش عمده از رفتارهای پولی و مرادات كاری و تجاريتان هم تحت تاثير آنهاست. ولی زمانی كه می‌خواهيد به پرسش‌هايی مرتبط با آن‌ها جواب دهيد، راحت نيستيد و بيان پاسخ برايتان دشوارست. علت اينست كه شما با تمام وجود اين عقايد را قبول نداريد و جالب اينست كه پاسخ درست را هم به خوبی نمی‌دانيد. در اين جا منظور اين نيست كه عقايد وديدگاههای شما درست است و خطوط فكری ديگران نادرست يا بالعكس. آن‌چه مورد توجه است تفاوت ديدگاه واقعی شما و جريان القايی محيط خارج است كه موجب تناقض شده وجوهی از مسئله مهم و ضروری زندگی را برايتان تيره و مبهم كرده است. به جرات می‌توان گفت كه تضاد و تناقض در هر كدام از ابعاد زندگی انسان و منش و خط محوری زندگی سبب پيدايش سردرگمی شده، انسان را از نيل به اهدافش بازمی‌دارد. به بيان ساده‌ای كه مردم به كار می‌برند : “بايد تكليفت را با خودت روشن كنی.”

به طور مثال سوال يازدهم را در نظر بگيريد. عباراتی را خوانديد و پيش خودتان گفتيد كه كدام‌ها واقعا عقايد شما بوده و قبولشان داريد.
جمله اول : “من لياقت پولدار شدن را دارم.” عده‌ای با همان نگاه اول پاسخ می‌دهند : “بله. البته، چرا كه نه” و بعضی هم می‌گويند “نه، اصلاً من بايد به همين كه هستم بسند كنم“.

تكليف اولی روشن است. او كسب درآمد بالا و ثروتمند شدن را حق مسلم خودش می‌داند و برای رسيدن به هدفش سخت تلاش كرده و ممكن است به هر كار خوب يا بدی دست بزند. يك گروه از ثروتمندان خودخواه دسته‌ای از همين افرادند كه می‌خواهند “به هر قيمتی” پولدار شوند.

گروه دوم هم وضعشان مشخص است. تلاش و مبارزه برای پيشرفت جايگاه والايی در زندگيشان ندارد و ممكن است صرفه‌جويی و قناعت را با ركود و بی‌تفاوتی اشتباه بگيرند.

ولی آن شخصی كه نمی‌داند چه بگويد. با مشكل روبه‌روست. او قدم در راه كسبوكار می‌گذارد يا اين كه برای مجموعه‌ای ديگر كار می‌كند. اين آدم چه كارآفرينی و چه كارمند می‌خواهد پيشرفت كند، درآمدش را افزايش داده و ترفيع رتبه بگيرد. رشد، پيشرفت و بالندگی حقوقی هستند كه او برای خودش قايل شده ولی به نظر می‌رسد چندان هم مطمئن نباشد.

وقتی كه در اين راه با مشكلات گوناگون كه بسياری مواقع آسان هم نيستند روبه‌رو می‌شود، نمی‌تواند خوب تلاش كند و در مدت طولانی، با جديت و پشتكار سعی در بهبود اوضاع داشته باشد. اينجاست كه پاسخ منفی قوت می‌گيرد و او با خود می‌گويد كه توانايی لازم را ندارد، قوی نيست و لياقت ندارد كه پيشرفت كند چرا كه شكست خورده و می‌خواهد كنار بكشد. اين آدم حق پيشرفت و افزايش توان مالی را از خود سلب كره صحنه را ترك می‌گويد.

ولی اين تضاد و كشمكش متوقف نخواهد شد. او با احساس گناه و سرخوردگی دست به گريبان می‌شود. اين بار قوای مثبت به او نهيب می‌زند و سرزنش می‌كند كه چرا حق روشن و قطعی خودش را از كف داده و از آن صرف‌نظر كرده است و چرا با كنار كشيدن راه را برای پيشرفت و پولدار شدن بقيه باز كرده است. احساس گناه، سرخوردگی، سرزنش، ميل به شروعی دوباره، اضطراب از شكست مجدد و تلاش برای يافتن پاسخ اين سوال مهم، شرايط نامطلوبی را برای اين فرد خلق خواهند كرد. و اين‌ها از عدم اطمينان از پاسخ يك پرسش به وجود می‌آيد.

مطالب بالا يك نمونه از اين شك و ترديدها را نشان داد. اگر اين ترديد و دودلی برای هر يك از پرسش‌های ديگر مهم وجود داشته باشد، اوضاع و احوال سخت و ناخوشايندی پيش رو خواهد بود. پس اگر حس می‌كنيد كه جواب بعضی از سوالات را درست نمی‌دانيد، سعی كنيد هرچه زودتر پاسخ قطعی و مطمئنی برايش بيابيد. كار آسانی نيست ولی به شما كمك خواهد نمود تا خطوط اصلی نقشه بخش پولی و مالی زندگيتان را بهتر و ساده‌تر بكشيد. برای اين كار وقت زياد صرف كنيد چرا كه اگر خطوط اين بخش از نقشه زندگيتان شفاف و روشن نمود، زندگی شخصی و خانوادگی بهتری خواهيد داشت.

By : Zoe Routh مترجم : آذين صحابی

منبع : روزنامه تفاهم

Add comment سپتامبر 7, 2008

Previous Posts


Add to Technorati Favorites
Bookmark and Share
Add to Google
Add to My Yahoo!
Mahmoud Kabiry's Facebook profile
Subscribe to me on FriendFeed

اشتراک با ایمیل

بایگانی

 

سپتامبر 2008
ش ی د س چ پ ج
« Aug   May »
 12345
6789101112
13141516171819
20212223242526
27282930  

برترین مطالب

نوشته‌های تازه

لینک

تعداد حاضرین

website counter i

link & logo

Blog Stats

Clicky Web Analytics Clicky

ابر واژه

Uncategorized دباره افراد موفق درباره شرکتهای موفق مقالات بازاریابی مقالات کسب وکار

اطلاعات

my twitt

خطا : تویتر پاسخ نمی دهد. لطفا چند دقیقه منتظر بمانید و سپس این صفحه را دوباره فراخوانی کنید