Posts filed under 'مقالات کسب وکار'
10 قانون برای موفقیت کسب و کارهای کوچک
اگر میخواهید کسب کار تازهای راه اندازی نمائید یا اینکه کسبوکار کوچکی دارید که میخواهید موفقتر باشید، اصول دهگانه زیر را همیشه مد نظر داشته باشید. هر کدام از این اصول بخشی از موفقیت شما را تضمین خواهد کرد. اگر در حال راه اندازی کسبوکار جدید هستید، در اصول کاری که برای خود در نظر خواهید گرفت موارد زیر را حتما لحاظ نمائید تا موفقیت کسبوکار جدید را تضمین کرده باشید.
۱) هدف داشته باشید.
شما همه چیز برای همه مردم نیستید. بر روی مشتریان مخصوص خودتان تمرکز کنید و سعی کنید آنها را راضی کنید. بازار هدف شما معمولا بخش خاصی از مردم هستند نه همه مردم.
۲) متفاوت باشید.
اگر رقبای شما کاری را انجام میدهند، شما انجام ندهید. از بازارهای شلوغ پرهیز کنید که در این بازارها همه محصولات و تبلیغات آنها مانند هم هستند.
۳) یک تیم داشته باشید.
برای پرنمودن یک جای خالی در کسبوکارتان استخدام نکنید. افراد را برای این استخدام کنید که بخشی از تیم شما باشند و کسبوکار شما را بسازند.
۴) سریع باشید.
زمان گرانبهاترین کالای شماست. وقتی قرار است کاری را روز جمعه انجام دهید، سعی کنید آنرا پنجشنبه عصر انجام دهید. همه تلفنها و ایمیلها را سریع پاسخ دهید.
۵) تشکر کنید.
خیلی زیاد. به مشتریان و کارمندان خود بگوئید که چقدر برای شما مهم هستند. حتی بهتر از این، اینکار را با روشهای قدیمی انجام دهید، قلم را بردارید و این مطلب را برای آنها بنویسید.
۶) یکرو باشید.
مطمئن باشید که کسبوکار شما دارای ظاهر و درون یکسان باشد. مشتری همیشه باید با تمام افراد در کسبوکار شما یک ارتباط مناسب داشته باشد.
۷) لبخند بزنید.
قیمت، محصولات، کیفیت یا خدمات شما دلیل خرید یک مشتری از شما نیست، بلکه مشتری چون شما را دوست دارد از شما خرید میکند.
۸) خوشبین باشید
همیشه نیمه پر لیوان را ببینید. نگرش مثبت شما در انتها بر همه چیز غلبه کرده و تمامی مسائل جانبی شما را دربرخواهد گرفت.
۹) فروشنده مهربان
تلاش نکنید با فشار و زور خدمت یا محصولی را به مشتری بفروشید. مشکلات را حل کرده و نیازهای مشتری را برطرف نمائید. بهترین کاری که میتوانید برای مشتری انجام دهید.
۱۰) آسایش خود را فراموش کنید
هیچگاه اعتقاد نداشته باشید راهی که میروید همیشه باید بروید. هیچگاه باور نکنید که ایدههای جدید یا تکنولوژی جدید بدرد شما نمیخورد.
منبع: سایت آفتاب / بیرتک
2 comments آگوست 14, 2009
گاهی در خیال زندگی کن
والت و ارت دو دوست بسیار صمیمی بودند که در دههی پنجاه قرن گذشته در لس آنجلس زندگی میکردند. روزی والت با اتومبیل خود به همراه ارت به پنجاه کیلومتری جنوب شهر سفر کردند. والت از مسیر اصلی خارج و وارد جادهای تنگ و باریک و سپس به جادهای خاکی شد و بعد از طی مسافتی به مزرعهای بزرگ که در میان آن انبار قدیمی و خراب شدهای گندم وجود داشت، رسیدند.
هر دو از اتومبیل پیاده شدند، والت با سرمستی و خود باوری به دوستش گفت: ارت نگاه کن، فوقالعاده است، اینطور نیست؟ ارت با تعجب به اطراف خود نگاه کرد تا آنچه والت از آن حرف میزند را ببیند ولی چیزی جز آن مزرعه و انبار قدیمی و خراب شدهاش ندید.
والت گفت: من بزودی این مزرعه را خواهم خرید و در آن مکانی میسازم که رویاهایم را به حقیقت مبدل میکند. سپس به ارت گفت: در این مکان با من شریک میشوی؟ ارت از پذیرفتن پیشنهاد دوستش امتناع کرد.
چند سال بعد، ارت و تمام دنیا به قدرت خیال و تصور والت دیزنی پی بردند.
ارت از خود پرسید « چرا من پیش از این چنین تصوری نداشتم، چرا این فکر به ذهنم نرسید، چرا خیال و تصورم به من اجازه نداد تا با والت زندگی کنم و با آرزوهایش سهیم باشم و با او پیروز شوم.»
نصیحتی را بپذیرید، روزی را به خیالات بپردازید.
… تخیل کن که تو انسان پاک هستی
… تخیل کن که تو نیرومند هستــــی
… تخیل کن که تو ثروتمند هستــــی
… تخیل کن که تو تمام امور منفی که مانع پیشرفت تو میشدند را پیشت سر گذاشتی و مطمئنا اینگونه از آنچه تو، اکنون هستی خوشبختر خواهی بود.
گاهی در خیال زندگی کن بعد به واقعیت برگرد تا برای برآوردن آرزوهایت دست بکار شوی.
عباراتی که به تو کمک میکنند.
- اگر آنچه آموختی را بیازمایی سپس شکست بخوری بسیار بهتر از آن است که بطور کلی آن رارها کنی.
- یک اصل مهم: برای آنکه یاد بگیری، آنچه یاد گرفتی را به کار ببر.
- آدم ترسو بارها میمیرد ولی شجاعدل طعم مرگ را فقط یکبار میچشد.
- شاید تو بهترین نباشی ولی بدترین هم نیستی پس همیشه به خودت افتخار کن.
- همیشه خود آغاز گر باش هیچ وقت منتظر دیگران نباش که کار خود را آغاز کنند و بعد تو آغاز کنی.
- صیادها خطر طوفانها و امواج سنگین را میدانند ولی این دلیل محکمی نیست تا در ساحل بمانند.
- و در پایان فرصتهای پیروزی، چون ابر در گذرند آنها را غنیمت شمارید.
Add comment می 23, 2009
10راه برای این که از شغل مان لذت ببریم
10راه برای این که از شغل مان لذت ببریم
در حدود 50درصد آمریکائیها از شغلشان راضی نیستند. براساس تحقیقی که در سال 2007 انجام شده حدود یک چهارم نیروی کار آمریکا از شغلشان بسیار ناراضیاند و فقط به خاطر دریافت حقوق کار میکنند. دکتر نیل استاد مدیریت میگوید: برای سلامت روح انسان و سلامتی کلی و خیر و رفاه مهم است که شغلمان را دوست داشته باشیم و در هر آنچه برای زندگی انجام میدهیم، احساس تازگی و رشد کنیم.
خوشبختانه، مهم نیست که شغل شما و سطح رضایتمندیتان از آن چه قدر است. راههائی وجود دارد که میتواند کار سخت روزانه شما را از حالت خستگی و قابل پیشبینی بودن به حالتی لذتبخش و نیروبخش تبدیل کند.
1- یک توضیح کامل از شغل بیابید:
نویسنده کتاب «چگونه آگاهانه کار کنید و از شغلتان لذت ببرید» میگوید: اگر توضیحنامه شغلی ندارید برای داشتن یکی تقاضا کنید و مطمئن شوید که شما و کارفرمای شما نظر یکسانی در مورد ماهیت شغل دارید. هر اقدامی را که میتوانید انجام دهید تا در مورد گذشته، تاریخ، هدف و فرهنگ خاص شرکت، اطلاعات کسب کنید. سیاستهای شرکت، ضوابط رهبری و هدایت، طرز لباس پوشیدن و آداب کلی تجارت را بدانید. به چه دلیل این موارد مهم است؟ برای اینکه اگر مطمئن نباشید که شغلتان مستلزم چه چیزی است، برای انجام آن زمان سختی را میگذرانید.
دانستن اینکه از شما در انجام چه کاری انتظار میرود، به این معنی است که میتوانید کارتان را به بهترین حالت انجام دهید. چیزی که باعث رضایتمندی شما میشود و در شغلتان ارتقا خواهید یافت.
2- ارزشهای شرکتتان را شناسائی کنید:
زمانیکه شما به یک تصویر بزرگ و جامع از اهداف مشترکتان میرسید انگیزه بیشتری مییابید تا در رسیدن به اهداف، شرکت کنید و کمک کنید تا به چشمانداز مشترک برسید. با این پیشفرض که این اهداف، در تضاد با ارزشهای وجودی خودتان نیست.
یکی از اولین کارهائی که میتوانید انجام دهید تا شغلتان را لذتبخشتر کنید این است که مطمئن شوید، میدانید از شما چه انتظاری میرود.
3- از آنچه که شرکت ارائه میدهد، قدردانی کنید:
ممکن است به یک حقوق بازنشستگی یا خدمات درمانی نرسید، اما نگاه کردن به آنچه که شرکت در اختیار شما قرار داده سودمند است. آیا نام شرکت به شما کمک میکند که مشتری داشته باشید؟ آیا منابع آنها به شما کمک میکند که روی پروژههائی کار کنید که در نبود شرکت غیرممکن است؟ اینها همه چیزهائی است که باید به آن توجه شود.
4- با ذهن باز و انعطافپذیر باقی بمانید:
خیلی ساده است که هر روز برای مدت طولانی کارهای مشابه انجام دهید و حتی فکر ایجاد تغییراتی باعث ناراحتی شما شود. تلاش برای انعطافپذیر بودن به این معنی است که اگر شما خودتان را با شرکتتان، وفق دهید زمان بهتر و آسانتری را خواهید داشت و باز بودن ذهن شما، دیگران را تشویق میکند تا با شما کار کنند. اگر نسبت به تغییرات در محیط کارتان با دید باز نگاه کنید، این تغییرات، شغلتان را مطبوعتر خواهد کرد.
5- به سختی کار کنید و جایگاه و مقام خود را بیابید:
مورد تصدیق قرار گرفتن در کار، برای لذت بردن از شغلتان ضروری است و این وقتی بهدست میآید که خودتان را از بقیه بالاتر بکشید. تلاش کردن و توسعه دادن یکسری از توانائیها و مهارتها موجب جدا کردن شما از بقیه میشود و شما را مطمئن میسازد که احساس قدردانی و ارزشمندی داشته باشید.
6- با همکارانتان کار کنید:
وقتی تیمی کار میکنید، عزت نفس و روحیهتان بهتر میشود و به شما حس دوستی و محبت میدهد و همچنین به شما کمک میکنید تا به اهداف شرکت برسید.
7- خودتان را موقتی در نظر بگیرید:
احساس ناامنی در یک شغل خاص میتواند به درجات بالائی از اضطراب برسد. اما اگر خودتان را موقتی و فروش رفتنی قبول کنید و بپذیرید، قسمتی از این اضطراب تسکین پیدا خواهد کرد و شما احساس راحتی بیشتری خواهید کرد و شاید بیشتر تولید کننده باشید. ارتباطاتتان را قوی نگه دارید، هرگز پلها را خراب نکنید و داشتن چند مصاحبه شغلی سالیانه را مدنظر قرار دهید تا فقط تمرین خود را داشته باشید و بدانید که چه چیزهائی لازم است.
8- با رئیس خود در مورد نگرانیها و عقایدتان حرف بزنید:
اگر نظر جالبی در مورد شرکت دارید، با رئیستان در میان بگذارید. این کار باعث ارتقاء استقلال شخصی شما میشود و نشان میدهد که در مورد آینده شرکت، دلسوز هستید. به علاوه اگر چیزی در محیط کار شما را ناراحت میکند به رئیستان اجازه دهید که بداند. اگر چیزی نگوئید به مرور احساس بدتری خواهید کرد در صورتیکه صحبت در مورد آن میتواند مشکل را کامل برطرف کند.
9- تفاوتهائی را که میسازید، شناسائی کنید:
هر شغل تفاوتهائی را در جهان میسازد و شناسائی این تفاوتها در شغلتان میتواند به مقدار زیادی انگیزهبخش باشد. آیا به بچهها درس میدهید؟ یا محصولات جدیدی را تولید میکنید؟ یا یک تشکیلات باارزش را توسعه میدهید آنچه را که در حال انجامش هستید، بفهمید تا این تفاوت را بسازید.
10- متوجه باشید که میتوانید روی شغلتان تأثیر بگذارید:
شغلتان فقط تا حدی میتواند شما را کنترل کند که خودتان اجازه بدهید. اگر انگیزه دارید و خواهان تلاش بیشتری هستید، بیشتر میتوانید شغلی را که در آن هستید تعبیر و تفسیر کنید و بدانید که شغل شما باعث چه احساسی در شما و یا اطرافیانتان میشود و مسیر شغلتان شما را کجا میبرد.
ترس از موفقیت بیشتر از آنچه که فکر میکنید، رایج است مردم فکر میکنند که اگر به اهدافشان برسند آیا باز هم احساس شادی میکنند، آیا رابطههایشان فرق خواهد کرد، آیا همکارانشان باز هم دوستشان خواهند داشت و تعداد زیادی اگرهای دیگر.
سولماز حقانی
منبع: روزنامه تفاهم / مجله موفقیت
2 comments سپتامبر 27, 2008
امید، همزاد کارآفرینان موفق
امید، همزاد کارآفرینان موفق
همه کسانی که میخواهند خود را از کارمند به کارآفرین تبدیل کنند رویایی در ذهن دارند و میخواهند با راه انداختن کسبوکاری مستقل حرفه مورد علاقهشان را پیش گیرند و به روشی که دوست دارند پول در بیاورند. اگر شما هم راه تازهای را شروع کردهاید و به جرگه کارآفرینان پیوستهاید، خواندن این مطلب سودمند خواهد بود. با چند سوال شروع میکنم: فکر میکنید که چقدر به تحقق آرزویتان نزدیک هستید؟ شاید هم دیگر آن شور و شوق ابتدای کار را ندارید. خب اگر این طور است فکر میکنید علت چیست؟ چه چیز باعث شده که در میانه راه تردید داشته باشید؟ آیا از شکست میترسید؟ شاید هم درباره موفقیت نگرانید؟ به نظر میرسد که دیگر آن علاقه و اشتیاق قبلی را ندارید و اصلاً علتش را هم نمیتوانید بیابید. در این جا چند مثال از این کارآفرینان خسته و مردد میآوریم:
«لورا» یک کارآفرین خود اشتغال است که در زمینه مشاوره املاک و مستغلات فعالیت میکند. این زن کارآفرین در ابتدا به شدت به کارش علاقهمند بود و ساعات بسیاری را به کارش اختصاص میداد ولی اندک اندک احساس خستگی و فرسودگی کرد و انگیزهاش را از دست داد و عملاً نتوانست کار مناسبی را سر و صورت دهد و برای پیشرفت کسبوکارش اقدام موثری کند.
«مایکل» نمونهای دیگر است ولی این بار مایکل کارآفرین نیست بلکه برای یک شرکت بزرگ تکنولوژی اطلاعات و ارتباطات کار میکند و به واقع یک کارمند است. مایکل در بخش روابط عمومی و ارتباطات بازاریابی کار میکند و از وضعیت خودش کاملاً راضی و خوشحال بوده و به فعالیتهایش علاقهمند است ولی در این چند ماه گذشته، شرکت آنها با مجموعه دیگری مشارکت کرده و این تحولات سبب شدهاند که مایکل فشار عصبی زیادی احساس کند و در توانایی خودش برای اداره امور دچار تردید شود. او نگران و عصبی است و این اضطراب و فشار روانی علاوه بر روان به جسم مایکل هم صدمه زده است. او فکر میکند که دیگر نمیتواند مدت زیادی در این پست کار کند. سرانجام این کارمند نگران به یک مشاور و روانشناس مراجعه کرده و از او کمک میخواهد. مشاور به مراجعش یاد میدهد که چطور نگاهش را به مسائل کاریاش تغییر دهد و دلهرهها و نگرانیهای بیهوده را از خودش دور کند. در واقع شناخت مایکل از خودش و دنیای اطرافش تغییر میکند و به تبع آن رفتارش نیز بهتر شده و مشکلات روان و جسمش را بهبود میبخشد. مایکل حالا میداند که چطور خود را با تغییرات سازگار و هماهنگ کند و همچنان با شور و علاقه به کارش بپردازد.
«راشل» کارآفرین دیگری است که تغییری در زندگی شخصیاش او را نگران کرده و درباره ادامه حرفهاش و مدیریت یک کسبوکار مستقل دچار تردید شده است. راشل واقعاً به کارش علاقهمند است و هفت روز هفته را کار میکند. او به تازگی نامزد کرده و میبیند که یک هفته پرکار بر زندگی شخصی و ارتباطات با نامزدش تاثیر گذاشته است. راشل نمیداند چه کار کند و چطور هم با علاقه بسیار کارش را ادامه دهد و هم به زندگی جدیدی که پیش رو دارد، بپردازد. این زن کارآفرین و مشتاق تصمیم میگیرد که به درستی و واقع گرایانه فکر کند و ببیند که به راستی کدام یک از این دو برایش مهمتر هستند؟
تمامی این اشخاص هم به قسمتی از کارشان علاقهمند هستند و هم دوست دارند که بخشی از الگوی زندگیشان هم به همین روند کنونی پیش برود ولی با این حال هرکدام قطعه گمشدهای دارند که وقتی میخواهند بین زندگی و کارشان ارتباطی موثر و سودمند برقرار کنند دچار مشکل شده و نبود این قطعه را حس میکنند.
لورا دریافت که اگر دیدگاهها و شناختهایش نسبت به خود و تواناییهایش را تغییر دهد میتواند انرژی مثبت قبلیاش که به شکل انرژی منفی به محیط اطرافش میداد را بازیابد. در زیر تعدادی خطوط راهنما هست که به شما کمک میکند بتوانید از شک و تردیدهایی این چنین بیرون بیایید و راهتان را دوباره پیدا کنید:
- به درونتان توجه کنید. منتظر نباشید تا دیگران به شما دستور دهند که چه کار کنید. دلیلی ندارد که همیشه و در این موقعیتها مطابق پیشنهادها، خواستهها و میل دیگران عمل کنید. بدانید که هیچ کس نمیتواند جای کس دیگری باشد. اگر شکست بخورید طعم تلخ ناکامی را فقط خودتان میچشید و اگر هم پیروز شوید این شما هستید که بیش از همه شادمان خواهید شد. البته فکر نکنید که من با مشورت مخالفم. شنیدن توصیه و نظرات بقیه روش بسیار خوبی است ولی تسلیم ایدههای آنها بودن امر جداگانهای است.
- این نکتهای است که در ظاهر ساده به نظر میرسد ولی معنای عمیقی در پس آن وجود دارد. «سعی کنید خودتان باشید». زمانی که تصمیم میگیرید برای احساس آرامش، ارزشمندی و کسب درآمد، اقدامی انجام دهید، مسوولیت آن را صددرصد به عهده بگیرید و دقت کنید که برای راحتی و آسایش «خودتان» کار کنید نه برای اخذ تایید و تحسین دیگران. اگر بخواهید همیشه مورد توجه و تایید بقیه باشید مجبور میشوید مطابق ارزشهای آنها رفتار کنید؛ گاهی اوقات این ارزشها و استانداردها با باورها و مسائل مورد توجه شما مغایرت دارند. پس به جای اینکه بخواهید همیشه برای جلب توجه دنیای بیرون تلاش کنید، سعی کنید هویت، ارزشها و علایق خودتان را از یاد نبرید. باز هم باید نکتهای را اضافه کنم. همه میخواهند مورد توجه باشند و کارها و فعالیتهایشان درصدر بوده و تحسین همگان را برانگیزد. دقت کنید که افراد سرآمد، ابداعات، کارها و کوششهای «خودشان» را به اوج میرسانند و دیگران را نیز خوشحال میکنند. این نوع جلب توجه و تحسین شدن با مجری خواستههای دیگران بودن تفاوت عمدهای دارد.
- زمانی که دیدید شک و تردید و دودلی دارید آرام آرام به درون ذهنتان میخزید، فوراً به خودتان یادآوری کنید که شما میدانید کارهایی که لازم است انجام دهید را چه وقت و کجا و چطور به اجرا درآورید. سعی کنید شناختهایتان را بهبود بخشید چرا که افکار و شناختهای شما به اعمالتان تبدیل میشوند.
- همیشه شادیهایتان را به خاطر داشته باشید. آن تجارب، احساسات، رویدادها و داشتههایی که باعث شادیتان میشوند را به یاد بیاورید و به خاطرشان شکرگزار باشید.
- چیزهای زیادی در اطراف شما هستند که به آنها توجه نمیکنید. موفقیتهای کوچک و شادیهای ناچیز را دست کم نگیرید و فراموششان نکنید. همینها انرژیهای مثبتی القا میکنند که به بهبود حال روحیتان کمک میکنند. نکات منفی و ناکامیهایتان را بزرگ نکنید و موفقیتها را به حاشیه نرانید.
- زمانی که نسبت به خودتان، شادیها، ناکامیها، موفقیتها و احساسهای مثبت و منفی خود کاملاً آگاهی یافتید، آن وقت میتوانید تصویر روشنی از اهداف و خواستههای واقعیتان خلق کنید. بعضی کارآفرینان نگران میشوند که حالا چطور به این هدف برسند و کارهایشان را سر و سامان دهند. ترس و اضطراب در هر کاری عاملی مخرب است که اجازه نمیدهد فرد کاری را آغاز کند پس ترس از شکست را از خود دور کنید.
- نکته آخر اینکه همیشه از مربی و دانای درونتان سوال کنید.
بهترین کاری که الان میتوانم انجام دهم چیست؟ یاد بگیرید که معلم درونی برای صحبت کردن با مخاطبش او را «تو» مینامد و از دوم شخص مفرد استفاده میکند. همیشه این طور میگوید: «تو فوق العادهای،» یا «باید سعی کنی عاقل باشی،» یا «تو میتوانی رویاهایت را به واقعیت تبدیل کنی.»
به خاطر داشته باشید که ذهن ما سه بخش دارد: هشیار، نیمه هشیار، ناهشیار. تفکرات بخش ناهشیار که در سایه ذهن نیمه هشیار پنهان هستند، جهان اطراف شما را میسازند. بنابراین از زمزمههای آهستهای چون «اگر شکست بخورم چه؟» یا «نمیتوانم، میترسم این کار را شروع کنم» غافل نشوید. برنامهها و طرحهای بیهوده و به دردنخوری که در گوشه و کنار ذهنتان جا خوش کردهاند را دور بریزید و از شر باورهای محدود کننده و خودساخته هم خلاص شوید.
منابع: سایت آفتاب / اکرم حمیدیان / روزنامه سرمایه
Add comment سپتامبر 11, 2008








