درس های خوب ژاپن

سپتامبر 2, 2008 at 11:26 ۱ دیدگاه

درس های خوب ژاپن

1- يکی از مديران آمريکايی که مدتی برای يک دوره آموزشی به ژاپن رفته بود، تعريف کرده است که روزی از خيابانی که چند ماشين در دو طرف آن پارک شده بود میگذشتم رفتار جوانکی نظرم را جلب کرد. او با جديت وحرارتی خاص مشغول تميز کردن يک ماشين بود، بی‌اختيار ايستادم. مشاهده فردی که اين چنين در حفظ و تميزی ماشين خود می‌کوشد مرا مجذوب کرده بود. مرد جوان پس از تميز کردن ماشين و تنظيم آيينههای بغل، راهش را گرفت و رفت، چند متر آن طرفتر در ايستگاه اتوبوس منتظر ايستاد. رفتار وی گيجم کرد. به او نزديک شدم و پرسيدم مگر آن ماشينی را که تميز کرديد متعلق به شما نبود؟ نگاهی به من انداخت و با لبخندی گفت : من کارگر کارخانهای هستم که آن ماشين از توليدات آن است. دلم نمی‌خواهد اتومبيلی را که ما ساخته‌ايم کثيف و نامرتب جلوه کند.

2- يک کارگر ژاپنی در پاسخ » چه انگيزه‌ای باعث شده است که وی سالانه حدود هفتاد پيشنهاد فنی به کارخانه بدهد ؟ » جواب داد : اين کار به من اين احساس را میدهد که شخص مفيدی هستم، نه موجودی که جز انجام يک سلسله کارهای عادی روزمره فايده ديگری ندارد.

3- مسئولین با کارگرها خوب و صمیمی بودند و کارگرها هم از آنها اطاعت می‎‌کردند. مسئولین در آنجا به همه افراد توجه می‌كردند. در آنجا مسئولین رفتارشان به گونهای بود كه كارگر به كارش علاقمند می‌شد، به نحوی كه اگر يك روز سر كارش نمی‎‌آمد دلش برای همکاران، محل کار وحتی دستگاهی كه با آن كار میكرد تنگ میشد.

– مسئول، وقتی میخواست كاری را به كسی بسپارد، نخست ساعت آن كار را با وی انجام ميداد وقتی مطمئن میشد وی آن كار را ياد گرفته است میپرسيد: بروم؟ وسپس میرفت.

– آنها هيچوقت نمیگفتند بيا اين كار را انجام بده، میگفتند ممكن است به ما كمك كنيد؟ يا میگفتند بياييد اين كار را با هم انجام دهيم.

– مديران سعی میکردند الگوی رفتاری کارکنان باشند. مثلا مدير وقتی می‌ديد قسمتی از كارخانه كثيف است يك حوله سفيد به پيشانی می‌‎بست و آنجا را جارو میكرد. در آنجا حتی اعضای خانواده صاحب كارخانه هم دوشادوش كاركنان كار میكردند.

– هيچكس از صاحب كارش نمیترسيد. همه سعی میكردند كار خوب ارائه دهند و از اين میترسيدند كه كارشان خراب شود وديگران فكر كنند كه فلانی كارش بد است.

– اگر كاری خراب میشد مدیر داد و فرياد راه نمیانداخت و كارگر را جلوی ديگران خوار نمیكرد، بلكه برای او به آرامی شرح میداد كه بهتر نيست كار را به اين طريق انجام میدادی؟

– اگر در ماه كسی غيبت نمیكرد و كارش را خوب انجام میداد مبلغ قابل توجهی به او پاداش میدادند. اين باعث میشد كارگر تشويق شود و مرتب و منظم سرکارش حاضر شود .

– زمانی برای صحبت كردن و ارتباط با كارگر در نظر گرفته میشد. سرپرست لحظاتی را در حين كاركردن به بهانه آموزش دادن با كارگر حرف میزد تا روحياتش را بهتر بشناسد.

– كارگر وقتی مشكلی داشت با سرپرست خود صحبت میكرد تا مشكلات برای حل به بالاتر انعكاس پيدا كند.

– وقتی به اضافه كاری نياز بود مستقيم به كسی نمیگفتند اضافه كار بمانيد بلكه صبح در حين صحبت به يك نفر میگفتند امروز كار زياد است و افراد ديگر به خود اجازه نمیدادند محيط را ترك كنند، میماندند تا كار را به اتمام برسانند.

– صاحب كارخانه هيچوقت لفظ كارگرهايم، يا كارخانهام را به كار نمیبرد، آنجا از يك كارگر معمولی تا صاحب كارخانه همه لفظ كارخانهمان را به كار میبردند.

– وقتی سودی وارد كارخانه میشد اين سود نسبت به ميزان حقوق بين همه توزيع میشد.

– در آنجا كارگران معتقدند اگر خوب كار كنند سود كارخانه بيشتر میشود اگر سود بيشتر شود شركتشان گسترش میيابد شركت كه گسترش يابد اعتبارشان در كشور بالا میرود. لذا همه دست به دست هم تلاش میکنند. دنيای آنها دنيای همدلی وهمكاری است.

– آنها تعطيلاتی دارند به اسم «گلدن ویک» که تقریبا هر چهار ماه در کل ژاپن، چند روز کارخانجات تعطیل است. مسئولین کارخانه یک شب قبل از تعطیلی، همه کارگران را جمع میکنند ومیروند بیرون، جشن کوچکی میگیرند و وقتی میخواهند حقوق کارگران را بدهند از آنها قدر دانی میکنند و این حسن نیت باعث میشود که حتی خارجیها هم برای آنها خوب کار کنند.

4- با آنکه در شرکتهای توليدی ژاپن، قسمتی وجود دارد به نام کنسا (کنترل کيفی )، که اين قسمت نبض هر کارخانه است، هر فردی سعی میکند کنترل کننده کار فرد قبلی باشد لذا همه سعی میکنند قطعه خوب و بی نقص ارائه دهند. کارگری که قطعهای را توليد میکند به چشم يک خريدار به آن نگاه میکند. اگر کاری خراب شود کسی از صاحب کارش نمیترسد بلکه چون میداند نفر بعدی که برای مرحله بعدی کار را تحويل میگيرد مجددا کنترل میکند و اگر کار ايراد داشته باشد آن را عودت میدهد، سعی میکند کار را به بهترین شکل انجام دهد. در واقع در خط توليد، هر بخش نسبت به بخش ديگر مثل مشتری است.

5- برای حفظ روحیه کارکنان محل کار معمولا در اماکن آفتابگیر و مشرف به مناظر طبیعی احداث میشود و ناهار خوری را هم در قسمت فوقانی ودارای چشم انداز بنا میکنند.

6- در آنجا از کارکنان میپرسند به نظر شما امروز کار را چگونه انجام دهیم تا در کار پیشرفت داشته باشیم. مسئولین در آنجا ادعا نمیکنند که همه کارها را فقط خودشان بلدند تا کارگرها بتوانند به راحتی نظر بدهند. اگر کسی پیشنهادی برای تسهیل در کار و افزایش بهرهوری ارائه دهد با او آنقدر خوب برخورد می‏شود که شخص مرتبا به دنبال ارئه نظر در جهت ارتقای کارش است و اگر کسی پیشنهادی بدهد که عملی باشد با دادن جایزه از او تقدیر میشود .

7- اگر کارگری در حين کار متوجه شود قطعهای اندازه يک دهم ميکرون ايراد دارد، سريع به صاحب کار اطلاع میدهد. صاحب کار، به مدير شرکت تامين کننده قطعه اطلاع میدهد. آن مدير حتی اگر با کارخانه فاصله زيادی داشته باشد خودش را در همان روز به کارخانه میرساند تا عذر خواهی و جبران کند .

8- هیئتی برای یک دوره آموزشی به کارخانه تویوتا ژاپن رفته بودند. آنها تعریف میکنند که: ما با مشاهده خطوط تولید، نظم وانضباط حاکم، روش کار، نحوه تولید، و… چنان به شعف آمده بودیم که به فیلمبرداری مشغول شدیم. اما مدرس ما به ما گفت: فیلمبرداری و سپس دیدن آن به شما چیزی نخواهد آموخت و فقط جنبه نمایشی دارد. شما باید چیزی ورای آنچه میبینید، را ببینید! آنچه که قابل رویت نیست، و آن روح حاکم بر محیط کار است !

9- ژاپنیها گرايش دارند که خود را با کارشان هماهنگ کنند. هنگامی که از آنان پرسيده شود شما کی هستيد؟ در پاسخ به ترتيب نام خود و نام شرکت يا سازمانی که در آن کار میکنند را خواهند گفت. حتی يک استاد دانشگاه که اقتصاددان است، خواهد گف : من استاد دانشگاه توکيو هستم . ژاپنیها چون خود را عضو جامعه سازمانی میپندارند از کار اضافه برای شرکتشان سرباز نخواهند زد و هرگاه لازم باشد کارهای شخصی خود را فدا خواهند کرد. هنگامی که در آمد شرکت ناچيز باشد، آنان به افزايش دستمزد اندک تن خواهند داد، زيرا آنان خوب میدانند که اگر شرکتشان نتواند به دليل دستمزدهای بالا به رشد ثابتی دست يابد، در آمد آنان در دراز مدت کاهش خواهد يافت .

10- ادوین لند، مخترع دوربین عکاسی پولاروید، حدودا پانزده سال اول حیات شرکت پولاروید، اداره آن را به عهده داشت. وقتی شرکت به طور فزایندهای رشد کرد، ادو ین لند، اقدام به تشکیل تیم مدیریت ارشد شرکت نمود. نکته جالب توجه اینجاست که وی به این نتیجه رسید که خودش فرد مناسبی برای عضویت در این تیم نیست، بلکه حمایت و مشارکت در نوآوری عملی، نقشی بود که برای خود در نظر گرفت. و در این شرکت آزمایشگاهی برای خود ساخت و خود را مدیر مشاور شرکت در تحقیقات پایه معرفی کرد.

منبع :روزنامه تفاهم

Advertisements

Entry filed under: مقالات کسب وکار. Tags: .

شرکت زیراکس XEROX 10 قاعده طلا‌يى گوگل

۱ دیدگاه Add your own

  • 1. آئیریــانا  |  سپتامبر 2, 2008 در 17:19

    اووووووووووووو ما خیلی با ژاپنــــــــــیا فاصله داریم! تازه این درسو کی بیاد بگیره؟ اونی که باید بگیره که اصلا از این درسا نداره تو برنامه روزانش 😀 فکر چیزای دیگه ایه که باهاشون بزرگ شده باور کن!
    این کارگر ژاپنی اینطوری نسبت به تولیدات کارخونشون تعصب داره که فقط یه کارگره! بد تو ایران ماشین میاد بیرون ده تا ده آتیش میگیره! سرنشینش میمیره! بد آقای مدیر فلان کنترلش تو رادیو میخواد به مجری برنامه فحش بده که ازش توضیح میخواد!

    پاسخ

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s

Trackback this post  |  Subscribe to the comments via RSS Feed


Add to Technorati Favorites
Bookmark and Share
Add to Google
Add to My Yahoo!
Mahmoud Kabiry's Facebook profile
Subscribe to me on FriendFeed

اشتراک با ایمیل

سپتامبر 2008
ش ی د س چ پ ج
« اوت   مهٔ »
 12345
6789101112
13141516171819
20212223242526
27282930  

نوشته‌های تازه

تعداد حاضرین

website counter i

Blog Stats

  • 42,420 hits
Clicky Web Analytics Clicky

my twitt

Error: Please make sure the Twitter account is public.


%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: