Posts filed under ‘دباره افراد موفق’

گاهی در خیال زندگی کن

walt disney1

والت و ارت دو دوست بسیار صمیمی بودند که در دهه‏‎ی پنجاه قرن گذشته در لس آنجلس زندگی می‏کردند. روزی والت با اتومبیل خود به همراه ارت به پنجاه کیلومتری جنوب شهر سفر کردند. والت از مسیر اصلی خارج و وارد جاده‏ای تنگ و باریک و سپس به جاده‏ای خاکی شد و بعد از طی مسافتی به مزرعه‏ای بزرگ که در میان آن انبار قدیمی و خراب شده‏ای گندم وجود داشت، رسیدند.

هر دو از اتومبیل پیاده شدند، والت با سرمستی و خود باوری به دوستش گفت: ارت نگاه کن، فوق‏العاده است، اینطور نیست؟ ارت با تعجب به اطراف خود نگاه کرد تا آنچه والت از آن حرف می‏زند را ببیند ولی چیزی جز آن مزرعه و انبار قدیمی و خراب شده‏اش ندید.

والت گفت: من بزودی این مزرعه را خواهم خرید و در آن مکانی می‏سازم که رویاهایم را به حقیقت مبدل می‏کند. سپس به ارت گفت: در این مکان با من شریک می‏شوی؟ ارت از پذیرفتن پیشنهاد دوستش امتناع کرد.

چند سال بعد، ارت و تمام دنیا به قدرت خیال و تصور والت دیزنی پی بردند.

ارت از خود پرسید « چرا من پیش از این چنین تصوری نداشتم، چرا این فکر به ذهنم نرسید، چرا خیال و تصورم به من اجازه نداد تا با والت زندگی کنم و با آرزوهایش سهیم باشم و با او پیروز شوم.»

نصیحتی را بپذیرید، روزی را به خیالات بپردازید.

… تخیل کن که تو انسان پاک هستی

… تخیل کن که تو نیرومند هستــــی

… تخیل کن که تو ثروتمند هستــــی

… تخیل کن که تو تمام امور منفی که مانع پیشرفت تو می‏شدند را پیشت سر گذاشتی و مطمئنا اینگونه از آنچه تو، اکنون هستی خوشبختر خواهی بود.

گاهی در خیال زندگی کن بعد به واقعیت برگرد تا برای برآوردن آرزوهایت دست بکار شوی.

عباراتی که به تو کمک می‏کنند.

– اگر آنچه آموختی را بیازمایی سپس شکست بخوری بسیار بهتر از آن است که بطور کلی آن رارها کنی.

– یک اصل مهم: برای آنکه یاد بگیری، آنچه یاد گرفتی را به کار ببر.

– آدم ترسو بارها می‏میرد ولی شجاع‏دل طعم مرگ را فقط یکبار می‏چشد.

– شاید تو بهترین نباشی ولی بدترین هم نیستی پس همیشه به خودت افتخار کن.

– همیشه خود آغاز گر باش هیچ وقت منتظر دیگران نباش که کار خود را آغاز کنند و بعد تو آغاز کنی.

– صیادها خطر طوفان‏ها و امواج سنگین را می‏دانند ولی این دلیل محکمی نیست تا در ساحل بمانند.

– و در پایان فرصتهای پیروزی، چون ابر در گذرند آنها را غنیمت شمارید.

Advertisements

مه 23, 2009 at 18:57 بیان دیدگاه

داستان پرفراز و نشیب «فورد»

داستان پرفراز و نشیب "فورد"

Henry Ford

henry ford 

داستان زندگی هنری فورد (موسس کارخانه فورد) داستان یک مدیر اعجوبه یا موفقیت یک شبه نیست. هنری در یک مزرعه بزرگ شد و می توانست به راحتی کشاورز باقی بماند اما چیزی قوی تر تخیلات فورد را به پرواز در می آورد؛ مکانیک، ماشین آلات، درک آنکه هر چیز چگونه کار می کند و چه پتانسیل هایی برای بهبود آن وجود دارد. در جوانی اجزای هر چیزی را که به دستش می رسید، از هم باز می کرد و به سرعت در بین همسایگان به تعمیر ساعت معروف شد.

وی در سال 1896، Quadncycle را اختراع کرد که اولین گاری بدون اسب بود. البته این اختراع از خودروهای امروزی و حتی از خودرویی که سال ها بعد خود وی آن را ساخت، بسیار فاصله داشت؛ اما به هر حال نقطه آغازی برای فورد بود. تا قبل از ساخت Quadncycle، تمام سر هم بندی های فورد جنبه تجربی و تئوریک داشتف مثل موتور گازی که وی در سال 1980 روی میز آشپزخانه ساخت و هیچ برقی یا قدرتی ایجاد نمی کرد. اختراع Quadncycle توانایی فورد را در حرفه خود نشان داد.

رویایی که تبدیل به یک حرفه و تجارت شد

کارخانه موتورسازی فورد در سال 1903 وارد دنیای تجارت شد. هنگامی که هنری فورد و 11 شریک وی اساسنامه شرکت را امضا کردند با سرمایه ای به مبلغ 28 هزار دلار کارخانه ای که بعدها به یکی از بزرگترین کارخانه های دنیا تبدیل شد، دیده به جهان گشود. مانند همه سرمایه گذاری های بزرگ، آغاز به کار کارخانخ فورد نیز با فراز و نشیب هایی همراه بود. چند ماه بعد، اولین موتور فورد، مدل A، در دترویت فروخته شد. اولین ثبت ارسال محموله مربوط به تاریخ 20 جولای 1903 (تقریباً یک ماه پس از راه اندازی کارخانه) و برای یک پزشک اهل دترویت بود. با اولین فروش کارخانه، بارقه های امید در دل کارخانه جوان فورد زده شد.

در آن زمان، کارخانه فورد جز 15 کارخانه خودروسازی در میشیگان و 88 خودروساز آمریکا محسوب می شد. اما بعد از چند ماه و سوددهی کارخانه، مشخص شد که دیدگاه های هنری فورد در صنعت خودروسازی کاربردی است و جواب خواهد داد و چه خوب هم جواب داد.

در پنج سال اول پس از راه اندازی کارخانه موتورسازی فورد، هنری ابتدا به عنوان مدیر ارشد و سپس به عنوان رییس کارخانه، بازاری را توسعه داد که نطفه آن در کارگاه واگن سازی وی بسته شده بود. اصرار فورد بر تولید انبوه خودروهای برتر در کارخانه، باعث بروز اختلافاتی بین و سرمایه گذاران شرکت شد. بعد از مدتی فورد سهان خود را 5/58 درصد افزایش داد و در سال 1906 جایگزین اولین رییس کارخانه، جان اس گری بانکدار اهل دترویت، شد.

تولید انبوه و مونتاژ

شاید اولین حرکت مهم کارخانه فورد در صنعت خودروسازی، راه اندازی خط مونتاژ بود. اولین خط مونتاژ در سال 1913، در میشیگان آمریکا و در کارخانه Highland Park راه اندازی شد. تکنیک های جدید این امکان را فراهم می آوردند که هر کارگر در جای خود بایستد و وظیفه مشخص و ثابتی را بر روی خودروهایی که از کنار وی می گذشتند، انجام دهد. این کار باعث شد که بازدهی خط تولید بالا رفته و فورد از رقبای خود پیش افتد و خودرویی با هزینه های مناسب تر به مردم عرضه کند

assemblyft.jpg.

اولین خودرو

هنری فورد معتقد بود که آینده کارخانه در گرو تولید خودروهایی برتر اما با هزینه کمتر از طریق تولید انبوه است.

در ابتدای سال 1903، کارخانه با استفاده از 19 حرف اول از حروف الفبا خودروهای خود را نامگذاری کرد. در سال 1908 اولین مدل T به دنیا آمد! و بعد از آن 15 میلیون مدل T دیگر طی 19 سال عرضه شد.

در سال 1925، فورد صاحب کارخانه موتروسازی Lincoln و وارد عرصه ساخت خودروهای لوکس شد. در دهه 30 شاخه Mercury برای تولید خودروهایی با قیمتی متوسط ایجاد شد. کارخانه فورد در حال رشد بود.

طی دهه 50 و در تاریخ 24 فوریه 1956، فورد سهامی عام شد و 350000 سهامدار جدید پیدا کرد.
هنری فورد دوم با قدرت گیرایی قوی اقتصادی و سیاسی خود قدمی را در دهه 50 برداشت که باعث توسعه جهانی کارخانه فورد در دهه 60 و تاسیس شاخه فورد در اروپا در سال 1967 (بیست سال قبل از تشکیل اتحادیه اقتصادی اروپا) شد. در سال 1971 کارخانه فورد شعبه های خود را در آمریکای شمالی (آمریکا، کانادا و مکزیک) نیز گسترش داد.

فورد و خانواده اش

سال های میانی دو جنگ جهانی، دوران پر التهابی بود. در سال 1907، کارخانه موتورسازی فورد تولید کامیون و تراکتور را آغاز کرد. در سال 1919، مشاجره ها بر سر میلیون ها پولی که باید برای ساخت گروه صنعتی Rouge در دربون میشیگان صرف می شد، بین سهامداران بالا گرفت و باعث شد که هنری فورد و پسرش ـ ادسل که بعد از پدر رییس کارخانه شد، تنها صاحبان کارخانه شوند.

بعد از فوت ادسل در سال 1943، پدر مغموم دوباره ریاست کارهانه را به عهده گرفت. بعد از جنگ جهانی دوم، هنری فورد دوم، در 21 سپتامبر 1945 به عنوان رییس کارخانه منصوب شد. هنری فورد دوم، دوران ریاست موفقی داشت و در سال های بعد از جنگ جهانی تا دهه هشتاد کارخانه موتورسازی فورد را به خوبی هدایت کرد. وی از سال 1945 تا 1960 رییس کارخانه و از 1945 تا 1979 نفر دوم کارخانه محسوب می شد. بین سال های 1960 و 1980 رییس هیات مدیره و از سال 1980 تا لحظه مرگش در سال 1987، مدیریت معاونت مالی کارخانه را بر عهده داشت و اکنون در ابتدای صده دوم از عمر کارخانه، یکی دیگر از اعضای خانواده فورد با نام ویلیام کلی فورد (نتیجه هنری فورد) مانند عمویش، هنری فورد دوم، رهبری کارخانه ای را بر عهده دارد که همواره «خانواده» در آن معنایی ورای نام فورد داشته است. وی اولین عضوخانواده است که بیش از بیست سال، این سمت را بر عهده داشته و به عنوان CEO کارخانه فورد منصوب شده بود.

امروزه، خانواده فورد شامل کارمندان، فروشندگان و تامین کنندگان، سهامداران و مشتریانی می شود که همگی کارخانه را در راه رسیدن به آرمان آن یاری می رسانند؛ خلق محصولی بزرگ که به نفع مشتریان، سهامداران و جامعه باشد.

آقای فورد در سپتامبر 1998 به عنوان رییس هیات مدیره، در اکتبر 2001 و بعد از ضرر 45/5 میلیارد دلاری کارخانه به عنوان مدیرعامل، منصوب شد. در سال 2002 اولین برنامه بازسازی زیربنایی خود را اعلام کرد، اما به اهداف تعیین شده سال 2005 و 2006 نرسید. پس از آن در سپتامبر 2006 اعلام شد که فورد، کنترل عملیاتی کارخانه را یکی از مدیران ارشد بوئینگ (که هیچ ارتباطی با صنعت خودروسازی نداشته است)، Mulally Alan سپرده است اما خود به عنوان مدیر عامل در هیات مدیره باقی خواهد ماند. میولالی 61 ساله در ابتدای ورود به صنعت خودروسازی، به ریاست هیات مدیره و معاونت مدیرعامل کارخانه فورد انتخاب شد.

این کار به دنبال فشارهای سرمایه گذاران و تحلیلگران اقتصادی بر مدیریت ارشد کارخانه بعد از ضرر 4/1 میلیارد دلاری فورد در نیمه نخست امسال و 10 درصد کاهش فروش در ماه آگوست، صورت گرفت.

اما بیل فورد 49 ساله به عنوان مدیر عامل کارخانه باقی مانده است، سمتی که به معنی حضور هر روز وی در کارخانه و تصمیم گیری در مورد برنامه های استراتژیک کارخانه است. اما سوال اینجا است که میولالی چقدر قدرت نفوذ خواهد داشت؟ فورد اعلام کرده که به هر حال مدیرعامل، مدیرعامل است و مسوولیت کارها بر عهده اوست و میولالی هم اذعان داشته که در ابتدای ورود خود تغییرات زیادی نخواهد داد.

بیل فورد در پاسخ به این سوال که چرا مدیریت عاملی را به کس دیگری واگذار کردید، گفته است: برای من مشخص شده بود که به کس دیگری با تجریه ایجاد تحول و مدیریت کار تیمی نیازمندیم. من و هیات مدیره مدت ها روی افراد مختلف مطالعه کردیم. سابقه درخشان آلن در کار تیمی و ایجاد تحول در بوئینگ و تجربه وی بر من مسجل کرد که وی بهترین انتخاب است. آلن خوب می فهمد که برای ایجاد تحول نیاز به زمان داریم و چقدر دوران انتقار دشوار بوده و خوب می داند که چگونه تیم را در این زمان کنار هم نگه دارد. او بعد از 11 سپتامبر دوباره بوئینگ را بازسازی کرد. حقوق این مدیر ارشد بوئینگ 6/22 میلیارد دلار در سال 2005 بوده است. احتمال واگذاری مسوولیت های در ماه اکتبر داده شده بود. درست است که وی در بخش تجاری بوئینگ تحولات بسیاری ایجاد کرده است اما خود آلن خوب می داند که راه دشواری در پیش دارد. آلن مسایل اساسی که باید روی آنها متمرکز شود را قیمت، بازدهی تولید و محصولات نام برده و گفته است که هی دلیلی برای عدم موفقیت در بازگرداندن دوباره فورد به عنوان سردمدار خودروسازان جهان نمی بیند.

یکی دیگر از دلایل انتخاب آلن، تجربه او در برخورد با اتحادیه کارگیری است که به طور مسلم به حل مشکلات فورد کمک خواهد کرد.

آلن میولالی نهمین مدیر عامل کارخانه فورد از زمان تاسیس محسوب می شود. مدیران عامل گذشته کارخانه عبارت بودند از:

بیل فورد: 2001 تا 2006

ژاکز ناصر: 1999 تا 2001

الکس تروتمن: 1993 تا 1998

هارولد رد پولینگ: 1990 تا 1993

دونالد پترسن: 1985 تا 1990

فیلیپ کالدول: 1979 تا 1985

هنری فورد دوم: 1960 تا 1979

هنری فورد: 1903 تا 1945

ـ کارخانه فورد در قرن گذشته با افکار و ایده های مردی به نام فورد شروع به کار کرد و امروزه خانواده ای از برندها را در خود ای داده است: فورد، لیتملن، مرکوری، مزدا، جگوار، لندرور، ولوو، آستون مارتین امیدوار است که بتواند جوابگوی نیاز دنیای امروز باشد. اما اداره هر کدام از این شاخه ها بسیار دشوار است و ندیران فورد مانده اند که با این غول هشت سر چه بکنند؛ هر از چند گاهی یکی از سرها را جدا کرده و می فروشند!

محصولات این گروه خودروسازی عبارتست از:

فورد: مدل های فوکوس با قیمت 14 تا 18 هزار دلار، رنجر با قیمت 15 تا 25 هزار دلار، فیوژن با قیمت 18 تا 23 هزار دلار، 150ـF با قیمت 19 تا 37 هزار دلار، اسکیپ با قیمت 20 تا 26 هزار دلار، موستانگ کوپه با قیمت 20 تا 42 هزار دلار، فیوهاندرد با قیمت 23 تا 27 هزار دلار، فری استار با قیمت 24 تا 30 هزار دلار، موستاگ قبل تبدیل (با سقف تاشو) به قیمت 25 تا 47 هزار دلار، اکسپلورر اسپورت به قیمت 25 تا 27 هزار دلار، کرون ویکتوریا با قیمت 25 تا 28 هزار دلار، اج به قیمت 26 تا 28 هزار دلار، اکسپلورر 26 تا 40 هزار دلار، اکونولاین سری E به قیمت 26 تا 33 هزار دلار، اسکیپ هیبریدی به قیمت 26 تا 28 هزار دلار، فری استایل به قیمت 26 تا 30 هزار دلار، سوپر دیوتی به قیمت 26 تا 51 هزار دلار، اکسپدیشن به قیمت 30 تا 40 هزار دلار، فورد GT به قیمت 151 هزار دلار.

لینکلن: با مدل های زفیر: 35 ـ 30 هزار دلار، MKX: 34 ـ 36 هزار دلار، مارک LT: 43 ـ 40 هزار دلار، LS: 40 ـ 48 هزار دلار، TOWNCAR: 43 ـ 51 هزار دلار و MAVIGATOR: 50 ـ 56 هزار دلار.
مرکوری: با مدل های میلان: 23 ـ 19 هزار دلار، مارینر: 22 تا 27 هزار دلار، مونتگو: 29 ـ 25 هزار دلار، گرند مارکوییس: 32 ـ 26 هزار دلار، مونتری: 35 ـ 29 هزار دلار، MOUNTAINEER: 30 تا 34 هزار دلار و مارینر هیبریذی: 30 تا 34 هزار دلار.

مزدا: با مدل های مزدا 3 (چهار در): قیمت 14 تا 20 هزار دلار، کامیون سری B: 16 تا 27 هزار دلار، مزدا 3 (پنج در): به قیمت 18 تا 20، مزدا 5: 18 تا 22، مزدا 6 اسپرتی سدان: 20 تا 27، مزدا 6 (پنج در): 21 تا 27، TRIBUTE: 21 تا 24، MIATA 5 ـ MX: 21 تا 25، MPV: 23 تا 29، مزدا اسپید 3 با قیمت 23 تا 25 هزار دلار، 7ـ CXبه قیمت 24 تا 27، مزدا 6 اسپرتی واگن: 25 تا 28، 8 ـ RX: 27 تا 32 و مزدا اسپید 6: به قیمت 29 تا 30 هزار دلار.

ولوو: مدل های 40S به قیمت 24 تا 29 هزار دلار، 50V:27 تا 30، 70V:30 تا 41، 60S: 31 تا 39، 90XC:36 تا 46، 70 CX به قیمت 36 و 70C به قیمت 39 هزار دلار.

جگوار: نوع X با قیمت 35 تا 40 هزار دلار،  S با قیمت49 تا 64 هزار دلار، XJ با قیمت 62 تا 92 هزار دلار، XK کوپه با قیمت 76 هزار دلار و XK قابل تبدیل با قیمت 82 هزار دلار.

لندرور: مدل 3LR با قیمت 39 تا 54 هزار دلار، مدل رنجرور اسپرت با قیمت 57 تا 70 هزار دلار و مدل رنجرور با قیمت 76 تا 91 هزار.

آستون مارتین: مدل های VONTAGE 8V با قیمت 100 تا 125 هزار دلار، 9DB با قیمت 155 تا 160 هزار دلار، VALANTE 9DB با قیمت 175 تا 178 هزار دلار، QUISHS VAN با قیمت 255 هزار دلار!!!

کامیون های ساخت فورد: سری 750 ـ F، 650 ـ F ،550 ـ F، 450 ـ F، 350 ـ F، 250 ـ F: F؛ سری 450 ـ E، 350 ـ E، 250 ـ E، 150 ـ E: E؛ و مدل LCF.

خبرهایی از فورد

 کارخانه فورد اعلام کرده که ممکن است شاخه خودروهای لوکس خود، Aston Martin را بفروشد. سخنگوی فورد، تام هویتف ابراز داشت که فورد علاقه برخی شرکت ها را در رابطه با خرید این برند بررسی کرده و مایل است که آن را به طور عمومی اعلام کند تا مراحل و مذاکرات رسمی کار شروع شود. آستون مارتین سال گذشته 4500 دستگاه فروخت و پیش بینی می شود که امسال 5000 دستگاه فروخته شود. این در حالی است که در سال 1992 تنها 46 خودرو از این برند به فروش رسیده بود. به گفته بیل فورد، آستون مارتین قابلیت جذب سرمایه و سودهی خوبی دارد.

وی افزود: « این کارخانه تحت لوای فورد شکوفا شد به همین دلیل تصمیم گرفتیم تا کل این کارخانه یا بخشی از آن را به فروش رسانیم. این کارخانه  بهترین و عاقلانه ترین انتخاب برای سرمایه گذاری در بین برندهای متعلق به فورد است زیرا شبکه فروش خوب، طراحی محصول فوق العاده و ابعاد و اندازه های متمایز دارد».

فروش این برند شاید بتواند فورد را در حمایت بهتر و سرمایه گذاری بیشتر در برندهای دیگر خود یاری رساند. هیچ تصمیمی برای واگذاری دیگر برندها اتخاذ نشده است. کارخانه فورد در سال 1987، 75 درصد از آستون مارتین و سال 1994 صد درصد آن را خریداری کرد. البته، مدیران ارشد کارخانه فورد همواره اعلام کرده اند که آستون مارتین سودده است اما در آگوست 2005 هنگامی که مدل Lagonda از این برند در نیمه اول سال سودده شد؛ کارخانه اعلام کرد که این اولین سوددهی آستون مارتین از ابتدای دهه 60 تاکنون است!

ـ برنامه بازسازی زیربنایی اعلام شده در سال 2002 عبارت بود از: تعدیل نیرو به میزان 35000 شغل و بستن 5 کارخانه در آمریکای شمالی اما این برنامه با اعلام عدم دستیابی به سود پیش بینی شده در سال 2005 به حالت تعویق درآمد. از بهار 2005 تاکنون، فورد شعبه فروش اقساطی خودرو Hertz  و تامین کننده قبلی قطعات خود Visteon را واگذار کرده است.

در برنامه جدید 000/30 شغل تا سال 2012 حذف شده و 14 کارخانه در آمریکای شمالی بسته خواهند شد.

بیل فورد اذعان داشت که امیدوار است قیمت گازوئیل زیاد نشود تا در فروش خودروهای SUV آنها تاثیر منفی نگذارد. چندی پیش رویترز اعلام کرد که کارخانه فورد به دلیل فروش اندک کامیون ها، هزینه هایی که بابت تعدیل نیرو پرداخته است و چندین دلیل دیگر، متحمل سنگین ترین ضرر در 14 سال گذشته به میزان 8 و 5 میلیارد دلار شده است. فورد اعلام کرده است که برای جبران این خسارت امکان دارد که 45000 شغل را حذف و 16 کارخانه را نیز تعطیل کند.

تحلیلگران، میولالی را به فروش بیشتر سهام و حمایت از موقعیت مالی فورد ترغیب می کنند. فورد نیاز دارد تا آنقدر منعطف شود که بتواند با حجم تولید کمتر در هر پلتفرم و در هر خط تولیدی، سود ده باشد.

60 درصد فروش فورد خودروهایSuv  و Pickup است و با افزایش قیمت گازوئیل، علاقه مردم به خرید این خودرها کاهش پیدا کرده است.

میولالی اعلام کرد است علاوه بر آستون مارتین، فورد آمادگی واگذاری برند دیگر خودروهای لوکس خود از جمله جگوار، لندرور و ولوو را دارد.

فورد به منظور کاهش نیروی انسانی کارخانه های خود به نصف، به همه کارگران خود پیشنهاد بازخرید شدن داده است و تا سال 2007 کارگران ساعتی خود را بازخرید می کند. 4000 کارمند شرکت واگذار شده Visteon نیز با باز خرید شدن موافقت کرده اند.

منبع: سایت تحلیلی خبری عصر ایران / مجله کیفیت خودرو

 

مه 23, 2009 at 18:32 بیان دیدگاه

والت دیزنی

والت دیسنی در 5 دسامبر 1901 در ایالت ایلی نویز آمریکا، شهر شیکاگو، به دنیا آمد. پدر او یک کانادایی ایرلندی تبار و مادرش از نسل آلمانی‌های آمریکایی تبار بود. والت یکی از 5 فرزند خانواده بود، 4 پسر و یک دختر. بعد از تولدش، خانواده به ایالت میسوری نقل مکان کردند. او بیشتر دوران کودکی خود را در آنجا در یک مزرعه گذراند. او خیلی زود علاقمند به نقاشی و هنر شد. و به جای انجام ‌دادن تکالیف مدرسه از حیوانات و طبیعت نقاشی می‌کشید. او در 7 سالگی نقاشی‌ها و طرح‌های خود را به همسایگان می‌فروخت. علاقه او به پدید آوردن آثار هنری ماندگار از زمانی پدیدار گشت که او قسمتی از دیوار اتاقش را با زغال نقاشی کرد .

والت برای تحصیل دبیرستان مک‌کینلی در شیکاگو را انتخاب کرد. در آنجا، علایقش را بین نقاشی و عکاسی تقسیم کرد. او در انتشار روزنامه مدرسه نیز همکاری داشت. همچنین، بصورت شبانه در آکادمی هنرهای زیبا برای بالابردن توانایی‌های نقاشی و طراحیش شرکت می‌کرد. پدر او مردی سخت‌گیر و عبوس بود و والت همیشه پول کمی داشت، ولی همیشه از تشویق مادر و برادر بزرگترش برخوردار بود. حتی بعد از اینکه خانواده والت به کانزاس‌سیتی مهاجرت کردند، دست از پرورش استعدادهای نقاشی خود برنداشت. او علاوه بر نقاشی به بازیگری نیز علاقمند شد و در مدرسه و تئاتر محلی شهر فعالیت نمایشی داشت .
در سال 1918، والت به صلیب سرخ ارتش پیوست و به فرانسه اعزام شد. او در آنجا، یکسال راننده آمبولانس بود. آمبولانس او پوشیده از نقاشی‎هایش بود .

بعد از بازگشت از فرانسه تصمیم گرفت بصورت تجاری به فعالیت‎های هنری دست بزند. او خیلی زود براساس تجربیاتش متوجه هنر متحرک‌سازی شد. او شرکت Laugh-O-Grams را تاسیس کرد و به تهیه انیمیشن برای شرکتهای محلی کانزاس‌سیتی پرداخت. ولی پول او به آخر رسید و شرکتش ورشکست شد .

اما دیسنی با این شکست از هدف خود دست برنداشت. او نمونه‌ای از کارهای قبلی خود را برداشت و راهی هالیوود شد تا کسب‌وکار جدیدی بیابد و این در حالی بود که هنوز 22 سالش تمام نشده بود. برادر وی، روی دیسنی (Roy Disney) در کالیفرنیا بود. او مشوق والت بود و حس مشترکی با وی داشت. دو برادر در کالیفرنیا با 250 دلار خود و 500 دلاری که قرض گرفته بودند، یک کارگاه در گاراژ عمویشان تاسیس کردند. به ‌زودی آنها سفارشی برای آلیس در سرزمین عجایب – از کارهای قبلی والت- از نیویورک دریافت کردند. و دو برادر پس از آن، کار خود را گسترش دادند و به یک دفتر در هالیوود انتقال یافتند . این جدیت و باور والت بود که بعدها او را در صدر اجتماع هالیوود قرار داد . استعداد او برای اولین بار در کارتون صامت Plane Crazy متبلور شد و در سال 1928 اولین کارتون صدادار را با شخصیت Micky Mouse ارائه داد. او همچنین برای اولین بار کارتون‌های رنگی را ارائه کرد و برای دو سال به‌تنهایی از این‌گونه انیمیشن تولید می‌کرد. در 1932 برای اولین بار جایزه Studio’s Academy را دریافت کرد. در سال 1937 فیلم تمام انیمیشن سفیدبرفی و هفت کوتوله را ارائه داد که هزینه ساخت آن 1499000 دلار بود و هنوز یکی از بزرگترین شاهکارهای تاریخ متحرک‌سازی شناخته می‌شود. در 5 سال بعدی استودیو والت دیسنی چندین فیلم بلند متحرک دیگر نیز تهیه کرد. در سال 1940 استودیو والت دیسنی بیش از 1000 هنرمند، متحرک‌ساز، قصه‌نویس و تکنسین داشت و کار ساخت یک استودیو دیگر نیز به ‌پایان رسیده بود، گرچه در طول جنگ جهانی 94 درصد امکانات استودیو در اختیار ساخت فیلم‌های تبلیغاتی و آموزشی برای دولت و ارتش بود .
با رشد فیلم‌سازی و متحرک‌سازی والت دیسنی متوجه یکی دیگر از رویاهایش شد، یک پارک تفریحات. برادرش این سرمایه‌گذاری را سودده نمی‌دانست و هیات مدیره و چند تن از بانکداران را قانع کرد که درخواست والت برای پول را نپذیرند. ولی والت متوجه منبع دیگری برای تامین سرمایه شد، تلویزیون. در آن زمان تلویزیون به عنوان جدیدترین وسیله سرگرمی شناخته شده بود. والت با کمپانی ABC از اولین پخش‌کنندگان تلویزیونی قرارداد بست. او 5 میلیون دلار سرمایه دریافت کرد و در قبال آن متعهد شد Micky Mouse را وارد برنامه‌های تلویزیونی کند. این پارک در 1955 افتتاح شد. ولی این شروع کار بود .

او در مرکز ایالت کالیفرنیا 45 مایل مربع زمین خریداری کرد و پس از 7 سال در اکتبر 1971 Disney World که شامل پارک تفریحی جدید، نمونه‌ای ساخته‌ شده از شهرهای آینده و استودیوDisney-MGM بود را افتتاح کرد .

در اواخر عمر والت دیسنی به همه‌ چیز رسیده بود. او که جوانی برخاسته از شهری کوچک بود، اکنون دیکتاتور به حساب می‌آمد. سازمانی داشت که به او ثروت و شهرت بخشیده بود و با آن می‌توانست نظرات و ایده‌های خود را به دیگران تحمیل نماید. در اواخر عمر وقتی از او پرسیده شد به چه چیز افتخار می‌کند، او از لبخند کودکان و تبلیغ فرهنگ خانواده اسمی نبرد. او افتخار خود را ایجاد یک سازمان و نگهداری موفق آن برشمرد .
والت دیسنی در 15 دسامبر 1966 درگذشت
منبع: creativity.ir/ biz.schoolnet.ir

مه 23, 2009 at 18:02 ۱ دیدگاه

بیل گیتس : چگونه کار می‌کنم ؟

بیل گیتس : چگونه کار می‌کنم ؟

bill_gates

bill_gates

مجله فورچون سلسله مصاحبه‌هایی با عنوان «چگونه کار می‌کنم» با افراد مشهور دنیای صنعت و اقتصاد انجام داده است . محور اصلی این مصاحبه‌ها نحوه انجام کارها و مدیریت برنامه‌ها توسط این اشخاص است. در یکی ازتازه‌ترین این سری مصاحبات ، مجله فورچون مصاحبه‌ای با بیل گیتس انجام داده است. به خلاصه‌ای از این مقاله توجه کنید :

اگر به دفتر بیل گیتس نگاه کنید کاغذ زیادی در آن نمی‌بینید.

او میگوید :روی میزم ۳ صفحه نمایش دارم که مجموعه آنها با هم یک دسکتاپ واحد را تشکیل می‌دهند. من می‌توانم چیزها را از یک صفحه به صفحه دیگر بکشم. اگر شما یک بار تجربه کار با یک صفحه نمایش بزرگ را تجربه کنید، دیگر به گذشته برنمی‌گردید ،

چون اثر مستقیمی روی کارآیی شما خواهد گذاشت.

صفحه نمایش چپ لیست ایمیل‌هایم را نشان می‌دهد ، صفحه نمایش وسط ایمیلی را که می‌خوانم و به آن جواب می‌دهم را نمایش می‌دهد و مرورگرم روی صفحه نمایش راست قرار می‌گیرد.

در مایکروسافت ایمیل رسانه انتخابی است و بیشتر از تماسهای تلفنی، بلاگ، اسناد و بولتنهای خبری و یا نشستها از آنها استفاده می‌شود. ( میلهای صوتی و فکسها در ایمیلها ادغام شده‌اند.)

بیل گیتس روزانه ۱۰۰ ایمیل دریافت می‌کند، البته بعد از فیلتر ایمیلهای ناشناس وی چنین تعداد ایمیلی دارد.

بیل گیتس سعی می‌کند ، مطمئن شود وقتش را روی ایمیلهایی که اهمیت بیشتری دارند متمرکز کند .

تنها وسیله‌ای که گیتس در دفترش دارد و تکنولوژی پایینی دارد، «وایت بوردش» است. وی از ماژیکهای خوشرنگی استفاده می‌کند.
در مایکروسافت ، می‌شود از روی وایت‌بوردها عکس برداشت و به رایانه‌ها ارسال کرد ، به این ترتیب آنها شبیه یک Tablet pc بزرگ می‌شوند .

کاغذ در زندگی روزانه من نقشی ندارد ، من ۹۰ درصد اخبار را آنلاین دریافت می‌کنم ، وقتی برای نشستی می‌روم برای اینکه چیزی را به بقیه نشان دهم از tablet pc استفاده می‌کنم، این کامپیوتر با رایانه دفترم کاملا در ارتباط است و من به همه فایلهایی که به آنها نیاز دارم ، دسترسی دارم. یک نرم‌افزار یادداشت‌برداری به نام OneNote هم روی این رایانه دارم ، بنابراین همه نوشته‌هایم به شکل دیجیتال هستند.

گیتس معمولا به جای اینکه برای پیدا کردن فایلی در داخل فولدرها دنبال آنها بگردد، آنها را جستجو می‌کند، این کار را پیدا کردن آدرسهای میل و شماره‌های تلفن هم انجام می‌دهد.

ابزار دیجیتالی دیگری که اثر زیادی روی کارآیی من داشته است، نرم افزار جستجوی دسکتاپ است، این ایزار دسترسی من را به اطلاعات روی رایانه شخصی، سرور و اینترنت تغییر داده است، با هاردهای بزرگتر و افزایش پهنای باند، من چندین گیگابایت اطلاعات به شکل ایمیل، اسناد، فایلهای رسانه‌ای، دیتابیس تماسها و غیره دارم.

مایکروسافت بیش از ۵۰ هزار کارمند دارد، بنابراین وقتی به این مطلب فکر می‌کنم که آینده پرداخت آنلاین چگونه خواهد بود و یا چه کار جالبی خواهد بود که خاطرات دوران کودکی را بشود

ذخیره کرد ، یا هر چیز جدید دیگر ، آنها را می‌نویسم ، بعد کارکنان می‌توانند آنها را ببینند و بگویند : نه، تو اشتباه می‌کنی یا اینکه می‌دانی چنین کاری اینجا و اینجا انجام شده است؟

نرم‌افزار SharePoint ، یکی از نرم‌افزارهای محبوب بیل گیتس برای تماس با کارکنان و مدیریت پروژه‌هاست.

منبع: سایت آفتاب / http://zoka.blogfa.com/post-74 .aspx

سپتامبر 27, 2008 at 16:32 ۱ دیدگاه

جك ولش، مدير قدرتمند جنرال الكتريك

جك ولش، مدير قدرتمند جنرال الكتريك

jack-welch

jack-welch

«Jack Welch» روش نوينی در نحوه اداره شركت‌ها و كمپانی‌های بزرگ ابداع كرد كه امروزه بسياری از مديران بزرگ فارغ‌ از اصول فرسوده و سنتی پيشين، به راحتی كنترل امور مرزهای تجاری خود را در دست گرفته و با سرعتی باورنكردنی به سوی پيشرفت و توسعه پيش می‌روند. تكنيك‌های افسانه‌ای مديريت «Welch» به گونه‌ای است كه هر مديری را در هر قلمرويی به اوج می‌رساند. او خود نمونه بارز و موفق تكنيك‌های «Welch» است كه در سن 44 سالگی كنترل تمامی امور كمپانی بزرگ و نامداری چون جنرال الكتريك آمريكا را در اختيار گرفت و عنوان جوان‌ترين مدير يكی از بزرگترين شركت‌های ايالات متحده را از آن خود نمود.
«
John Frances Welch Jr.» در سال 1935 در ايالت «ماساچوست» آمريكا به دنيا آمد. در سال 1957 مدرك مهندسی شيمی خود را از دانشگاه همان ايالت دريافت كرد و پس از آن به سرعت به ادامه تحصيل مشغول شد و توانست در كوتاه‌ترين زمان ممكن دكترای اين رشته را از دانشگاه «Illinois» دريافت نمايد.

بلافاصله پس از فراغت از تحصيل يعني در سال 1960، «Welch» به كمپانی «جنرال الكتريك» پيوست و مشغول به كار شد؛ اما يك سال بعد تصميم به ترك اين كمپاني گرفت. او كه از بدو ورود به اين مكان با نحوه ارتقا شغلی كاركنان و برخی روش‌های مديريتی مشكل داشت، پس از يك سال فعاليت با دريافت پيشنهاد كار در يك شركت «شيمي معدن» با جديت تمام تصميم به ترك جنرال الكتريك گرفت. دريافت حقوق 10500 دلار برای يك مهندس جوان و تازه‌كار اگرچه ايده‌آل به نظر می‌رسيد، اما او سوای مسائل مادی به روحيات حاكم بر محيط كارش بيشتر اهميت می‌داد. به هر ترتيبی كه بود تا يك سال توانست اين شرايط را تحمل نمايد اما به محض دريافت پيشنهاد جديد از شركتی ديگر، تصميمش جدی‌تر شد.

هنگامی كه «Welch» تصميمش را برای مسئول رده بالايش، «Reuben Gutoff» مطرح كرد، با عكس‌العمل عجيبی روبه‌روشد. او كه تا پيش از اين تصور می‌كرد، «Gutoff» از شكايت‌های هرروزه «Welch» در مورد نحوه بوروكراسی دست و پاگير كمپانی خسته شده است و با شنيدن تصميم او بسيار خوشحال خواهد شد، به ناگاه با عكس‌العمل شديد او مبنی بر عدم اجازه به وی برای چنين كاری روبه‌رو شد.

winning-jack-welch

winning-jack-welch

«Gutoff» كه خود مديری جوان و لايق در آن بخش به حساب می‌آمد، به خوبی می‌دانست كه وجود افرادی متخصص چون «Welch» برای جنرال الكتريك سرمايه‌ای بی‌كران محسوب می‌شوند و از دست دادن آن‌ها به منزله از دست دادن بخش مهمی از سرمايه شركت است. از همين‌رو «Welch» و همسر جوانش را برای گردش در خارج از شهر دعوت كرد و در يك گفتگوی چهارساعته توانست او را قانع سازد تا از تصميمش منصرف گردد. او به «Welch» قول داد كه شرايط را به گونه‌ای مهيا سازد كه گويا او به دور از بوروكراسی ادارات و شركت‌های بزرگ تنها برای شركت‌های كوچك تحت فرمان يك كمپانی بزرگ كار می‌كنند و بدين ترتيب تمامی اين رفت و آمدهای وقت‌گير اضافی برای انتقال نظرات و تصميمات برای او برداشته خواهد شد.

به دنبال اين جريان، «Welch» با عزمی جدی‎تر به كار بازگشت و به كمك «Gutoff» توانست پله‌های ترقی را به سرعت طی نمايد. او ابتدا با بكارگيری روش نوين و مبتكرانه بازاريابی محصولات جنرال الكتريك را به طرز شگفت‌آوری ارتقا داد و از همين‌رو نام و اعتبار خاصی در كمپانی به دست آورد. سپس در سال 1972 به سمت معاونت يكی از بخش‌ها، در سال 1977 مديريت آن بخش، در سال 1979 يكی از اعضای هيات مديره و سرانجام در سال 1981 به عنوان جانشين «Reginald Jones» و جوان‌ترين مديركل كمپانی عظيم جنرال الكتريك منصوب شد.

در طول فعاليت 20 ساله او در اين سمت، جنرال الكتريك پيشرفتی بی‌سابقه در خود مشاهده كرد به طوری كه فروش محصولات آن از 12 ميليارد دلار در سال 1981 به 280 ميليارد دلار در سال 2001 افزايش يافت. تعداد بسياری از كارشناسان موفقيت «Welch» را مديون توانايی او در مديريت و بكارگيری تكنيك‌های فوق‌العاده موثر می‌دانند. او به سادگی می‌دانست كه چطور افكار و اهدافش را به تك تك افراد از بالاترين رده تا پايين‌ترين رده شركت انتقال دهد. او اعتقاد داشت كه مديران ارشد شركت به جای نصب انواع و اقسام اطلاعيه‌های مختلف در تابلو اعلانات و يا ابلاغ نظراتشان توسط بوروكراسی طولانی و خسته‌كننده اداری، می‌بايست از شيوه «تكرار» استفاده نمايند. به باور او اين مساله بايد به گونه‌ای انجام شود كه اهميت اهداف و مقاصد و يا دستورات جديد حتی به خانه كاركنان نيز كشيده شود و آنها سر سفره شام با خانواده نيز در مورد آن صحبت نمايند. در نظر او اگر در ذهن كاركنان، شركت از شكل يك راهرو دراز و پر پيچ و خم با موانع متعدد برای رساندن خبر از جايی به جای ديگر به يك سوپرماركت بزرگ تشبيه شود، ديگر تمامی اتلاف وقت و انرژی در اين سيستم اداری از بين خواهد رفت. اگر تمامی بخش‌ها همچون قفسه‌های سوپرماركت در كنار هم و در معرض تماس ديگران قرار گيرند، نه به سيستم كاری آنها لطمه‌ای خواهد خورد و نه دخالت و ناهماهنگي در انجام امور پديد خواهد آمد، علاوه بر اين‌ها تماس طولانی مدت همه با يكديگر سبب خواهد شد تا مطالب موردنياز كمپانی بارها و بارها دهان به دهان تكرار شده و در ذهن همگان نقش بندد.

بكارگيری اين روش غيرمعمول سبب شد تا كاركنان همگی خود را جزئی از كل بدانند و تماس‌های روزمره آن‌ها با مديران ارشد كمپانی، نوعی اعتماد به نفس و وابستگی عاطفی به جنرال الكتريك در آن‌ها پديد آورد و اينگونه شد كه در مدت 20 سال اين كمپانی چنان رشدی كرد كه قوی‌ترين مديران دنيا از عهده آن برنمی‌آمدند.


اگرچه در سال 2001، «
Welch» از سمت خود بازنشسته شد اما توان علمی و مديريتی او به حدی است كه حتی در سن و سال امروز نيز قريب به 500 كمپانی او را به عنوان مشاور و راهنما در كنار خود دارند و از تكنيك‌های خلاق او سود می‌جويند.

منابع : movafaghan.blogfa.com/ روزنامه تفاهم

مترجم: علی اخلاقی

اوت 29, 2008 at 13:35 بیان دیدگاه

ویلیام هولت، دیوید پاکارد، بنیانگذاران HP

ویلیام هولت، دیوید پاکارد، بنیانگذارانHP

هیولت پکارد

هیولت پکارد

هیولت و پکارد میدانستند که راز حقیقی موفقیت آنها نه در طرحها و محصولات و برنامههایشان بلکه کارکنانشان بود. آنها فهمیدند که اگر شما کارکنان را باور کنید و به امیدشان باور داشته باشید و در رؤیاهایشان مشارکت کنید و بگذارید به طورکامل از استعدادهایشان استفاده کنند، آنها میتوانند کارهای بزرگی انجام دهند. این همواره همان راز «راهHp » بوده و خواهد بود. ویژگی راهHP ، نوآوری، صداقت، درستی و احترام است (از گفته های فیورینا کارولینا مدیرعامل اسبق اچ پی)

شرکت اچ پی به عنوان شرکتی پیش رو در ساخت و تولید چاپگرهای رنگی و سیاه و سفید، بین کاربران دنیای دیجیتالی دهکده جهانی، نام شناخته شده است. صدها هزار دستگاه از نسلهای مختلف چاپگرهایHP ، در دو دهه اخیر در ایران مورد استفاده و بهره برداری شخصی و شرکتی قرار گرفته است و در همین راستا، آقایان هیولت و پکارد، به عنوان زوجهای کارآفرینی دیجیتالی، در نفوذ اثر بخش در بازار سخت افزار کشور که مبتنی بر راهبردهای چند وجهی نمایندگیهای خود در ایران بوده است، موثر بودهاند.

تاریخ پرفراز ونشیب شرکت HP یا HEWLETT-PACKARD ، برای میلیونها مصرفکننده محصولات متنوع این شرکت در اقصی نقاط جهان، معرف نقش تاثیرگذار دو مدیر موفق آخرین سده هزاره دوم است. ویلیام (بیل) هیولت (WILLIAM (BILL)HEWLETT ) و دیوید پکارد (DAVID PACKARD ) هر دو دانشجوی رشته مهندسی برق دانشگاه معتبر استانفورد (Stanford.edu ) بودند. همانند جری یانگ و دیوید فیلو موسسان Yahoo ! یا لری پیج و سرگئی برین، رهبران موفقGoogle ، پایگاه آشنایی رهبران اچ پی نیز، استانفورد بود. بزرگانی که از دانشگاه استانفورد به دنیای کسبوکار دیجیتالی معرفی شدهاند، کمتر از بزرگان دانشگاه هاروارد و ام آی تی، نظیر بیل گیتس و استیو بالمر، نبودند. موفقیت دانشگاههای مهندسی امریکا در آموزش و پرورش مغزهای خلاق جهان دیجیتال، ارمغانی غیر قابل انکار و قابل ستایش برای دنیای دیجیتالی امروز است. ویلیام و دیوید، بر اساس آن چه از قراین و شواهد پیدا ست، پای درس پروفسور فرد ترمن (FRED TERMAN ) استاد ممتاز استانفورد و بنیان گذار دره سیلیکون، با هم آشنا شدند و تحت نظارت و هدایت او قرار گرفتند. آنها در سالهای پایانی دانشگاه بر روی ساخت یک منبع ساده و دقیق سیگنالهای فرکانس پایین یعنی نوسان ساز صدا کار میکردند؛ همان چیزی که بعدها به عنوان اولین محصول شرکت آنها به بازار عرضه شد. گرچه پس از فراغت از تحصیل، دیوید پکارد مدتی در جنرال الکتریک مشغول کار شد اما مجدداً نزد پروفسور ترمن برگشت و در آزمایشگاه او مشغول به کار شد و خیلی زود با توصیه و تشویق او، به همراه دوست صمیمی و همدورهای خود، ویلیام هیولت کسبوکار تازهای را راه انداختند. آنها برای نامگذاری شرکت که HP یا PH باشد سکه به هوا انداختند و بدین ترتیب در سال 1939 میلادی تنها با سرمایه 538 دلار و کار در محل یک گاراژ، فعالیت شـرکتی آغاز شد که امروزه درسطح بین المللی، مدرنترین تجهیزات فناوری اطلاعات را تولید میکند.

هیولت و پکارد برای شروع کارشان، گاراژ منزل اجارهای خود را به کارگاه تبدیل و ساخت تجهیزات الکترونیکی را دنبال کردند؛ گاراژی که اگر یک ماشین در آن پارک میکرد کار متوقف میشد- این گاراژ هم اکنون نه تنها به عنوان محل تولد شرکتHP ، بلکه به عنوان خاستگاه و نماد تاریخی محل تولد «دره سیلیکون»بزرگترین منطقه فناوری کالیفرنیا و قطب صنعت الکتـــرونیک در دنیا – شناخته میشود و این فقط مرهون تلاشهای ویلیام و دیوید است !

این سرمایه 500 دلاری نبود که پس از گذشت 5 دهه، فقط 7 صفر کم ارزش روبروی آن قرار گرفت! بلکه دانش، تعهد به خلاقیت و پشتکار هدفمند در قالب خلق کسبوکاری با اشل جهانی بود که جایگاه امروز اچ پی را در کنار بزرگان صنعت آیتی جهان قرار داده است. زوج کارآفرین هیولت و پکارد، بی شک به عنوان یکی از معماران شاخص سازمان دیجیتالی جهان کنونی، به شمار میروند و از آنها به عنوان اسطورههای خلاقیت الکترونیکی و از بازیگران عصر دیجیتال هزاره سوم، نام میبرند. شرکت هیولت–پکارد بر اساس اعلام مجله مشهور فورچون در سال 2000 میلادی، با 48 میلیارد دلار درآمد، رتبه سیزدهم پر درآمدترین شرکتهای آمریکایی را به خود اختصاص داد که یک شانزدهم این مبلغ، به عنوان سود خالص اچ پی اعلام شد. در سال 2006 نیز، این شرکت با دو رتبه ارتقا، به یازدهمین شرکت پر سود آمریکا نائل شد. شرکت هیولت و پکارد، توانست با فروش فوق العاده 86 میلیارد دلار، هم چنان بخشی از دنیای سخت افزار را تحت سیطره خود قرار دهد. اگر چه سودهای خالص و میلیاردی شرکت اچ پی هر ساله در حال کاهش است و اخراج هزاران کارمند شرکت، همواره در دستور کار رهبران اچ پی قرار گرفته است، اما این مسئله عاملی بر افول فروش جهانی و موفق محصولات آن، به شمار نیامده است. راه کسبوکار در عصر دیجیتال را میتوان از تجربهها و برنامههای ارزنده و جامع این دو زوج موفق، فرا گرفت. اسطورههای دنیای اچ پی، اصول بازیگری در این پهنه دیجیتالی را به کار آموزانی که خواهان فراگیری درس های بزرگ و راهگشا هستند، میآموزند.

درحین جنگ جهانی دوم، هیولت به خدمت وظیفه رفت و کار اداره شرکت به عهده پکارد بود. دراین مدت شرکت پیشرفت کرد و کارکنان آن از 17 نفر به 250 نفر رسید و صدها محصول تولید میکرد. سال 1965 میلادی تعداد کارکنان به 7500 نفر و محصولات به 1500 نوع رسید. در سال 1989 میلادی شرکت با 82000 نفر پرسنل و تولید 10000 نوع محصول، 30 میلیارد دلار فروش سالانه داشت. در سال 1997 میلادی درآمد شرکت با 121900 نفر پرسنل به 42/9 میلیارد دلار بالغ گشت. هم اکنون این شرکت با 140000 نفر پرسنل و بازار 62 میلیارد دلاری و حضور در 140 کشور جهان، یکی از قدرتهای اصلی صنعت رایانه محسوب میشود.

باید اذعان کرد که بسیاری از شرکتهایی که امــــروزه در زمینه کسبوکار رایانه فعالیت میکنند با دست مردانی اداره میشوند که در شرکت HP رشد کردهاند و راه و روش هیولت و پکارد را میشناسند؛ از آن جمله است استیو وزیناک که یکی از کارکنان HP بود و اساساً مدل رایانه اپل I را او برای HP پیشنهاد کرد و سپس از شرکت جدا شد؛ و یا استیوجابز که شرکت رایانهای اپل را تاسیس کرد.
مدل مدیریتی و راهبردی HP که متکی و متعهد به نوآوری، مشتریمداری و ارتباطات است «راهHP » ،(THE HP WAY ) نامیده میشود؛ مدلی که علی رغم بیش از 65 سال فعالیت و تغییرات مداوم، هنوز موفق باقی مانده است، در حالی که در این مدت شرکتهای بسیاری مضمحل شدهاند.اصول این رویکرد مدیریتی در میراث مکتوب دیوید پکارد یعنی کتاب «راهHP » چگونه هیولت و من شرکت خود را ساختهایم» ارائه شده است.

به هر حال، هیولت و پکارد با فکر و همت خود در تاسیس و اداره شرکتHP ، محیطی را آفریدند که همگان باور کردند که میتوان کار را از یک شرکت کوچک آغاز و با آموزش مناسب کارکنان، آن را به یک شرکت بزرگ و موفق تبدیل کرد. آنها همواره سعی میکردند محصولی بسیار کیفی عرضه کنند و فرهنگ صــــداقت را در عرصه سازمان بگسترند و ایدههای جدید را بیابند. همین روحیه سبب شده که امروزه بیش از 30 درصد نمونهها و تجهیزات صنعت رایانه که در حال آزمایش برای بهرهبرداری است از شرکتهایی باشند که در این فضا رشد یافته اند؛ فضایی که بیش از 60 سال عرصه شدید رقابتها بوده است.

درباره پکارد

david-packard

دیوید پکارد در سال 1912 میلادی در کلرادو زاده شد. پدرش وکیل و مادرش معلم دبیرستان بود و هر دو تحصیلکرده دانشکده کلرادو بودند. او خیلی زود علاقه خود را به علم و مهندسی نشان داد. تجربه منفجر کردن اشیاء. به همین جهت یک بار نزدیک بود انگشتان خود را از دست بدهد. پس از آن آرامتر شد و به ساخت رادیوهای دستی به عنوان یک تجربه ایمنتر روی آورد. در دبیرستان درهمه چیز برتر بود. انجام تکالیف مدرسه، ورزش و رهبری.

در سال 1930 در رشته مهندسی برق دانشگاه استنفورد مشغول تحصیل شد. در آنجا نیز به فعالیتهای ورزشی ادامه داد و مرد سال رشته فوتبال و بسکتبال دانشگاه شد. اما در اواخر دانشگاه ناگهان ورزش را کنار گذاشت و بیشتر بر روی درس تمرکز کرد. در دانشگاه با دانشجوی دیگر مهندسی برق یعنی ویلیام هیولت که هر دو از دانشجویان ممتاز پروفسور ترمن بودند آشنا شد و همین آشنایی به تاسیس شرکت HP انجامید. او همواره دو واقعه را در زندگی خود موثر میدانست.

اولین واقعه شرکت در تور آشنایی با دانشگاه استنفورد در سال 1929 میلادی بود که تصمیم او را برای ورود به این دانشگاه راسخ کرد. دومین واقعه آشنایی با پروفسور ترمن در دانشگاه بود. پکارد خودش اعتقاد داشت که «این فرد بود که آتش علاقه مرا به الکترونیک شعله ور ساخت و هم او بود که بعدها من و هیولت را تشویق کرد که برای خود دنبال کسبوکار برویم». پس از فراغت از تحصیل، چند سالی در شرکت جنرال الکتریک مشغول به کار شد با حقوق ماهیانه 90 دلار. هنگامی که در سال 1938 میلادی این شغل را رها کرد و با پژوهشهای 42 دلار در ماه به آزمایشگاه ترمن در استنفورد برگشت همه او را احمق خواندند. اما او یک سال بعد در سال 1939 میلادی به همراه دوست و همدورهای خود، هیولت، شرکت Hp را تاسیس کرد. او درسال 1993 میلادی به عنوان رئیس هیئت مدیره بازنشسته شد، پستی که 27 سال در آن حضور داشت و از آن پس با احترام کامل به عنوان مدیر افتخاری شرکت شناخته میشد.

پکــارد در سال 1969 میلادی در راه کسبوکار رایانه وقفهای انداخت، زیرا وزیر دفاع وقت از او خواست به واشنگتن بیاید و به عنوان معاونش خدمت کند. از همانجا بود که او به حوزه فناوری عمق دریا علاقهمند گشت. البته دو دخترش در ایجاد علاقه او به علم زیردریا نقش داشتند. آنها هر دو بیولوژی زیردریایی میخواندند و به پیشنهاد آنها بود که خانواده پکارد آکواریمی بیمانند ساختند که موجودات زیردریا را با رفتارهای طبیعی نشان میداد. پکارد خود تجهیزات آن را طراحی کرد. آکواریم در سال 1948 میلادی برای بازدید عموم گشایش یافت و با توسعه عجیبی که یافت در سال 1987 میلادی مرکز تحقیقات و توسعه اقیانوس شناسی از آن متولد شد.
پکارد در 77 سالگی تصمیم گرفت اقیانوسشناسی بخواند در مرکز تحقیقات اقیانوسشناسی کارهای بدیعی در زمینه توسعه تجهیزات در عمق زیردریا انجام داد. او حامی فرستادن ابزار و نه افراد به زیر دریا بود. او به دنبال ابزاری بود که بتوان با آن از عمق دریا اطلاعات فرستاد نه نمونه، بنابراین حسگرها و دوربینهای فیلمبرداری کیفیت بالا را در این مورد توسعه داد. در زمان او پیشرفتهترین قایق تحقیقاتی ساخته شد. روزی که یکی از محققان در بازدید از مرکز تحقیقاتی، صحبت از کتابی درمورد پلانکتونها کرد، پکارد او را مورد هجوم سوالهای خود در زمینه پلانکتون قرار داد. او هیچ فرصتی را برای یادگیری از دست نمیداد. محیطی برای کارکنانش فراهم آورده بود که همه احساس میکردند عضو خانواده پکارد هستند. او به طور مداوم به آزمایشگاهها و کارگاهها برای فهم پیشرفت پروژه ها سرکشی میکرد و این روش را «مدیریت حضور در محل» مینــــــــامید. کارکنان هیچگاه نمیفهمیدند کـــه او سوال میپرسد یا خواستههای خود را مطرح میکند.

دیوید پکارد در ماه مارس 1996 میلادی در 83 سالگی درگذشت. او همواره افق دوردستی را میدید که میوههای سرمایهگذاریش به ثمر نشیند و به بهتر شدن وضعیت انسان بینجامد. به تعبیر یکی از دوستانش در مجلس ختم او: «او مثل دریا بود که انرژی حیات بخش میبخشید. رضـــایت او فقط در کسب موفقیت خلاصه نمیشد، او به دنبال این بود که راهی را فراروی تحقق ایدهها و موضوعهای جدید باز کند».

درباره هیولت

william-hewlett

william-hewlett

ویلیام هیولت در سال 1913 میلادی در میشیگان به دنیا آمد. اما بیشتر عمر خود را در سانفرانسیسکو گذرانید. پدرش پزشک بود و در دانشکده پزشکی دانشگاه استنفورد تدریس میکرد. در 12 سالگی پدر خود را از دست داد. او میگوید اگر پدرش زنده میبود به حرفه پزشکی میرفت زیرا علاقه زیادی به پزشکی داشت. در سال 1934 میلادی به دانشگاه استنفورد رفت و ضمن اخذ لیسانس هنر از این دانشگاه، مهندسی برق خود را از دانشگاه MIT نیز گرفت. در سال 1939 میلادی نیز با درجه فوق لیسانس مهندسی برق از دانشگاه استنفورد فارغ التحصیل شد. در سالهای آخر تحصیل در استنفورد با دیوید پکارد آشنا شد و همین آشنایی، زمینه تاسیس شرکت HP را فراهم آورد. هیولت تا سال 1987 میلادی به صورت فعال در عرصه مدیریت شرکت دخالت و حضور داشت. البته در مدت جنگ جهانی دوم به عنوان افسر به خدمت وظیفه رفت و در بخش الکترونیک فعال بود. بلافاصله پس از جنگ، هدایت تیمی را به عهده داشت که در پی بررسی و بازرسی صنعت ژاپن بود. در سال 1987 میلادی بازنشسته شد اما ارتباط خود را با شرکت به عنوان مدیر افتخاری با حضور در دفتری که دههها در آن کار کرده بود ادامه داد. طی سالها همکاری و همراهی با پکارد در شرکتHP ، او بیشتر به حوزههای فنی و فناوری میپرداخت و پکارد بیشتر در کار حوزههای اداری و مدیریتی شرکت بود. او در این سالها در توسعه سازمانهای مختلفی در صنعت الکترونیک مشارکت داشت. در سال 1985 میلادی بالاترین نشان علمی ملی یعنی مدال دانش را از رئیس جمهور وقت آمریکا دریافت کرد. 13 دانشگاه معتبر به او درجه دکترای افتخاری اهدا کردند. هیولت در ماه ژانویه سال 2001 میلادی درگذشت

برگرفته از: creativity.ir / پایگاه جامع اطلاع‌رسانی مدیران ایران

اوت 23, 2008 at 22:55 بیان دیدگاه

اکیو موریتا ، بنیانگذار SONY

اکیو موریتا ، بنیانگذار SONY

akio-morita

akio-morita

موریتا ، از بزرگ‎ترین پایه گذاران عصر دیجیتال است. آکیو ، بنیانگذار شرکت سونی ، غول صنعت الکترونیک و فناوری اطلاعات در جهان امروزی به شمار می‎رود. شرکت غول پیکر او ، اکنون به عنوان مظهر و رمز فناوری ممتاز و کیفیت عالی صنعت ژاپن شناخته می‎شود. رادیو ترانزیستوری، تلویزیون دستی کوچک، پخش استریوئی، واکمن، واچمن، پخش دیسکت، دیسکمن ، همه از ابزارهایی است که شرکت او ، به دنیا معرفی کرده است .

سونی، استریو را در ژاپن معرفی کرد. اولین ضبط و پخش ویدئو خانگی را لابراتوارهای این شرکت ساختند. سیستم ترینیترون و روش تازه تزریق تصویر رنگی در لامپ تصویری را سونی اختراع کرد. مخترع فلاپی 3/5 اینچ قدیمی رایانه، ابداع این شرکت بود به وسیله دوربینهای ویدئوئی دستی و دستگاههای پخِش ویدئوئی، جمع آوری اطلاعات و اخبار تلویزیونی را به طور انقلابی تغییر داد و در ساختن دوربین عکاسی بدون فیـــلم موویکا که از سیستم دیسکتی استفاده می‎کرد، سونی یک پیش رو تمام عیار بود . دستگاه های فیلمبرداری 8 میلیمتری که اکنون میلیون ها نفر در اقصی نقاط جهان ، شیرین ترین خاطرات خود را توسط آن به تصویر می کشند ، ابداع شرکت سونی بود . بنیانگذار سونی ، به نقل از پدرش می‎گوید :

پدرم عادت داشت بگوید که تمام ثروت جهان نمی تواند به شخص آموزش و فرهنگ بدهد مگر اینکه شخص خود تصمیم بگیرد که بنشیند و سخت مطالعه و تحصیل کند.

آکیو موریتا»(AKIO MORITA ) در 26 ژانویه سال 1921 در شهرناگویای ژاپن از خانواده ای مقتدر و متمول زاده شد. با آنکه پدرش انتظار داشت او به عنوان فرزند بزرگ خانواده پای در راه او گذارد و تجارتخانه او را در حرفه صنایع نوشیدنی اداره کند اما «آکیو» از همان کودکی به وسایل الکتریکی و صوتی علاقه مند بــــود و می خواست بداند اشیاء چگونه کار می کنند. رویای او ساخت یک گرامافون الکتریکی بود. به همین دلیل رشته فیزیک را در دانشگاه اوزاکا برگزید. پس از فراغت از تحصیل و در بحبوحه جنگ جهانی دوم که ژاپن درگیر جنگ بود به عنوان افسر نیروی دریایی در دفتر فناوری، کار بـــرروی تکمیل دستگاهها و سلاحهای حرارت یاب و ادوات هدف گیر شبانه را آغاز کرد. در همان جا بود که با مهندس تیزهوشی به نام ماسارو ایبوکا (MASARU IBUKA ) آشنا شد. ایبوکا نابغه اختراع بود و در همان زمان شرکتی را به نــام «ابزار دقیق ژاپن» تاسیس کرده و آمپلی فایر نیرومندی ساخته بود که می توانست آشفتگی جریان مغناطیسی در عماق آب را برای زیردریائیها اندازه گیری کند.

پس از بمباران اتمی ژاپن در سال 1945 و پایان یافتن جنگ، موریتا به شهر خود ناگویا برگشت و ایبوکا نیز با هفت کارمند خود که از شرکت قبلی به همراه آورده بود در ساختمانی کهنه و خالی و نیمه ویرانه در توکیو شرکت جدیدی را تاسیس کرد. موریتا پس از مدت کوتاهی برای تدریس به توکیو آمد واطلاع یافت که دوست و همکار او ایبوکا سلسله مقالاتی را در زمینه دستگاههای الکتریکی در روزنامه معروف ژاپنی «آساهی» می نویسد و شرکتی را تاسیس کرده است. او به ملاقات دوستش شتافت و تصمیم گرفت به صورت نیمه وقت و پس از مدت کوتاهی تمام وقت به او بپیوندد و با همفکری یکدیگر شرکت جدید خود را تاسیس کند. ایبوکا 38 ساله و موریتا 25 ساله در سال 1946 شرکت را با نام «شرکت مهندسی مخابرات توکیو»(TOTSUKO ) با 500 دلار سرمایه (190.000 ین) و 20 نفر تاسیس کردند. محل فعالیت شرکت طبقه سوم یک ساختمان نیمه مخروبه در منطقه منهدم شده ای قرار داشت که تمامی دیوارهای بتونی آن شکافهای عمیق برداشته بود. بدین ترتیب سنگ بنای شرکت عظیم سونی به همت دو انسان سخت کوش با فعالیت تعمیر رادیو گذاشته شد. 12 سال بعد و پس از دستیابی به موفقیتهای پی درپی در کار برروی محصولات الکتریکی و عرضه فرآورده های صوتی و تصویری نظیر پلوپز برقی، ولت متر، بالش برقی، ضبط صوت، رادیو، تلویزیون و ویدئو، شرکت به نام «سونی» تغییر نام داد. موریتا در سال 1953 اولین سفر خود را به آمریکا و اروپا انجام داد و کمی بعد با فکر گسترش صادرات و کسب و کار سونی به ماوراء مرزهای ژاپن و بویژه آمریکا، به همراه خانواده خود به نیویورک رفت و در سال 1960 شرکت سونی آمریکا را تاسیس کرد. اولین رادیوی ترانزیستوری جهان (TR-55 ) در سال1956 توسط شرکت ساخته شد و سال بعد کوچکترین رادیوی ترانزیستوری جیبی(TR-63 ) با ابعاد32 ×71×112 میلیمتر و قیمت 13800 ین عرضه گردید. البته این رادیو کمی بزرگتر از جیب معمولی پیراهن بود و لذا موریتا پیراهنی با جیب بزرگتر برای خود تهیه کرده بود که بتواند عنوان جیبی را برای آن اثبات کند قیمت صادراتی این رادیو39/95 دلار بود. اولین تلویزیون ترانزیستوری مدل 8 اینچی(TV8-301 ) در سال 1959 و کوچکترین و سبک ترین تلویزیون (TV5-303 ) در سال 1962 و بالاخره تلویزیونهای رنگی کروماترون در سال 1964 و ترنیترون در سال 1968 ساخته و عرضه گردید.

شمارش تعداد محصولاتی که این شرکت از آغاز تاسیس تاکنون ابداع و به بشریت عرضه داشته مشکل است و علاوه بر مواردی که برشمرده شد، ویدئو، دیسک فشرده، فلاپی دیسک، نوارهای ویدئوئی بتاماکس، واکمن، تلویزیون دستی کوچک، پخش استریو، دوربینهای فیلمبرداری 8 میلیمتری، دوربینهای عکاسی و دهها اختراع دیگر را شامل می شود.

در مدت همکاری این دو یار باوفا، ایبوکا انرژی خود را بر روی انجام تحقیقات فناوری و توسعه محصول متمرکز کرد و موریتا دست به گسترش سونی در مناطق مختلف دنیا، جهانی سازی شرکت و توجه به مسائل مالی، توسعه منابع انسانی و ورود به دنیای نرم افزار زد. موریتا پیشتاز طرح ایده جهانی شدن شرکتها بود و برای گسترش شرکت خود به بسیاری نقاط دنیا رفت وآمد می کرد. او شناخته شده ترین ژاپنی در آمریکاست که جوایز متعددی را دریافت کرده است.

توانایی او در مطالعه و شناخت دو فرهنگ شرقی و غربی و ترکیب جنبه های خوب آن با یکدیگر شگفت انگیز بود.
موریتا در سال 1959 عنوان نایب رئیس سونی را داشت و در سال 1971 به ریاست سونی رسید و تا سال 1994 که به عنوان ریاست افتخاری سونی بازنشسته شد در سمتهای مختلف ریاست، مدیریت عامل و ریاست هیئت مدیره فعالیت کرد. ایبوکا دوست و همکار او در بنیانگذاری شرکت در سال 1997 درگذشت. چهارسال قبل از آن، موریتا به هنگام بازی تنیس دچار حمله قبلی شد و تا سال 1999 که در 78 سالگی جهان را وداع گفت صندلی چرخدار سوار می شد. موریتا مسیر زندگانی و نظرات و افکار خود را در زمینه کسب و کار صنعت الکترونیک و فناوری برتر در کتابی به نام «ساخت ژاپن» در معرض استفاده همگان قرار داده است. همت والای او و دوست و همکار و همراهش ایبوکا، از خاکسترهای ویرانه های جنگ جهانی دوم، شرکتی جهانی را پدید آورد که رهبری بلامنازع اختراعات پی درپی و عرضه محصولات و وسایل الکترونیکی صوتی و تصویری و فناوری اطلاعات را در اختیار خود گرفت و در سال 2003 با 161100 نفر کارمند، فروش 62 میلیارد دلاری را به دست آورد.

منابع: creativity.ir / سایت همایش ملی کارآفرینی دیجیتالی

>

ژوئیه 19, 2008 at 15:05 بیان دیدگاه

نوشته‌های پیشین


Add to Technorati Favorites
Bookmark and Share
Add to Google
Add to My Yahoo!
Mahmoud Kabiry's Facebook profile
Subscribe to me on FriendFeed

اشتراک با ایمیل

سپتامبر 2017
ش ی د س چ پ ج
« اوت    
 1
2345678
9101112131415
16171819202122
23242526272829
30  

نوشته‌های تازه

تعداد حاضرین

website counter i

Blog Stats

  • 42,413 hits
Clicky Web Analytics Clicky

my twitt

Error: Please make sure the Twitter account is public.